#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_89


مریم اینا کبودم کردن ازبس با دستاشون ویشگون میگرفتن منو میگفتن زشته

سرهنگ جونم زد زیرخنده و یکم دیگ توضیح بهمون داد و گفت نگران دانشگامون نباشیم

اومدیم از کلانتری بیرون اصن به آرتا توجه نکردم

بچه ها بدویین که کلاسمون تا دیرنشده

سریع نشستیم تا میتونستم گازدادم

یعتی ایول به خودم پنج دقیقه نشد حلو دانشگاه بودیم

الان کلاس اندیشه داریم خوبیش اینه که ماهمیشه باهمیم کلاسامونو باهم برمیداریم کلاسمونو پیداکردیم تا دروبازکردیم تمام سرا برگشت به سمت ما

صندلی جلو خالی بود نشستیم استاد کچل وکفتارمون بیاد

تا امد مردک یه سلام نکرد شروع کرد درس دادن

آی بمیری مرتیکه خسته شدم یه بند زرمیزنه یکم استراحت نمیده که

خداروشکر امروز فقط همین کلاساو داشتیم

داشتیم میرفتیم دیدم یکی ازپشت منو صدا میکنه

_خانوم محمدی

برگشتم دیدم همون پسرس که همیشه سرکلاس زیرچشمی منو نگاه میکرد

بله بفرمایید

_میخاستم باهاتون صحبت کنم ولی روم نمیشه

راحت حرفتونو بزنبن چیشده

_راستش ازتون خوشم امده هروقت خاستم بهتون بگم روم نشد اگه میشه اجازه بدید باخانواده خدمت برسیم برای امرخیر

تینا:میدونستم یه جیزیش هستا سرمو انداختم پایین جوابشو دادم

ببخشیداما من قصد ازدواج ندارم

_خواهش میکنم یکم فکر کنین درموروم اصن اگه بیایم خواستگاری شاید نظرتون عوض شد

تینا:نه به اون خجالتش نه به الان که زل زده توچشمم حرفشو میزنه

باشه من شماره مادرمو میدم صحبت کنین

پسره انقد خوشحال شده بود مثل این میمونه که به خر تیتاب داده باشن خخخ

_خیلی ممنون مرسی تینا

با چشم غره بهش گفتم پسرخاله نشین لطفا

_ببخشید هول شدم تینا خانوم

شماررو نوشتم دادمو خداحافظی کردم ازش اومدم پیش بچه ها

ماشالله چقد فضولن

مریم:چی گفت

فاطی:ازاول معلوم بود کرم داره

اصن چرا باید صدات کنه چیکارت داشت تی تی

مریم:اصن چه پسرهایی پیدامیشن

دیدم همینجور اگه بخاد بمونه اینا تا صبح زر میزنن مخمو میخورن با صدای بلندگفتم:

ازم خواستگاری کرد

romangram.com | @romangraam