#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_280


اگه دوستم داشتی ولم نمیکردی که عذاب بکشم و داغون بشم

_مجبورشدم من ازخدام بود باهات ازدواج کنم ولی نذاشتن خرابش کردن اومدم جبران کنم من همون موقع ها هم همش به تو فکرمیکردم همیشه کنارت بودم تومنو نمیدیدی اونوقت توفکرمیکنی اصلا نبودم

چه فایده من تعقیب و اینارو میخام چیکار اون چجوربودنیه آخه من تورودوست داشتم ولی تو همچیو خراب کردی آریا ببین چیکارکردی که حتی فاطی و مریم هم میگن قبولت نکنم انقد که تو اذییتم کردی

_قول میدم دیگه نکنم

توهمون موقع هاهم قول دادی تنهام نمیذاری ولی گذاشتی مردا همشون بدقولن

_ایندفعه فرق داره هرکاری بگی میکنم فقط قبول کن من میخامت تینا دوستت دارم بفهم

هرکاری

_آره

با آرتا صبحت کن چون اون محاله راضی بشه وقتی همچیو فهمید انقد عصبانی شده بود که خیلی ازش ترسیدم

پس بهتره خودت بهش بگی واینکه بهم ثابت کنی که همچی راسته ومثل قبل الکی نیست

آریاباخنده گفت:باشه چشم من هرکاری میکنم تا به توبرسم

بعدخوردن کیک بلندشدیم ازکافی شاپ اومدیم بیرون

خداحافظی کردم ازش ورفتم سمت ماشین

داشتم دروبازمیکردم که صدام کرد.

_تینا

بله

_دوستت دارم

با شنیدن حرفش بهش چشم غره رفتم وجوری که بشنوه گفتم:پرو

تودلم خیلی خوشحال شده بودم ازحرفش اما خیلی میترسیدم

سوارماشین شدم و راه افتادم سمت خونه مامان تا آرادو بیارم خونه

توراه همش به این فکرمیکردم آیا کارم درست بوده یا نه همش دعا میکردم وازخدامیخاستم که مثل قبل نشه ومن پشیمون نشم ازکارم

انقد فکرکرده بودم که سرم دردگرفته بود

ازسوپرمارکت نزدیک خونه مامان اینا خوراکی خریدم برای آراد بچم خیلی دوست داشت من زیاد بهش نمیدادم آخه ضرر داره

مثل همیشه جلودرمنتظربودم تا مامان آرادو بیاره قبلش بهش گفته بودم که پایینم تا بیاد

مامان ودیدم که داره میاد سمت ماشین اخم کرده بود روبهم گفت:سلام مادر خیلی کارت زشته ها

الان چندوقته نیومدی یه سربهم بزنی من بخاطر تو اومدم اینجا که همش ببینمت اونوقت تواصلا نمیگی مادری داری

این حرفو نزن مامان من گرفتارم ازصبح تا شب سرکارم تابرم خونه کارارو بکنم و غذادرست کنم، بعدش هم بخابم دوباره باید صبح پاشم وقت نمیکنم چشم میام حتما آراد که اذییتون نکرد

_باشه مادر نه عزیزم اذییت نکرد بچم مواظب باشا بروبسلامت

چشم خداحافظ

به سمت خونه راه افتادم که صدای آراد اومد بیدارشده بودروبهم گفت:سلام مامانی برام خوراکی خریدی

خندم گرفت زیرلب باخودم گفتم:عجب بچه ای چه یادش مونده

روبهش کردم وگفتم:بله خریدم ازمامانی پرسیدم گفت بچه خوبی بودی آفرین پسرم

آراد:آخ جون

..بچم میخاست مطمئن بشه تابعد راحت بخابه

رسیدیم رفتیم تو آرادروگذاشتم روتختش ورفتم رومبل نشستم

romangram.com | @romangraam