#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_253
بازم سکوت کردم
رضا:ای بابا داری سکتم میدی میگی چیشده یانه
بااخم برگشتم سمتش گفتم:براچی آرادو دعواکردی
رضا:من دعواش نکردم
داری دروغ میگی به من رضا تودعواش نکردی برای غذاخوردنش
رضا:آها اونو میگی خب که چی
خب که چی همین برای چی دعواش کردی تو
رضا:پدرشم وقتی کاربدی میکنه باید دعواش کنم تادیگه اینکارو نکنه
کجا میخاد اینکارو بکنه
رضا:یه مهمونی بریم میخاداینکارو کنه خب زشته پس بهتره الان دعواش کنم تایادش بره
میتونستی به آرومی بهش بگی معلوم نیس چجور دعواش کردی که امروز بچم بغض کرده بود
رضا:پوف تینا اینارو ولش کن من ازسرکارامدم بجای اینکه حالمو بپرسی خسته نباشی بگی ببین چی داری میگی
باچشمای درشت گفتم: ولش کن مگه چیز الکی پیش امده ولش کنم اینکارو کردی انتظارداری باهات خوب باشم ببین رضا حق نداری بهش چیزی بگی اگه یک باردیگه دعواش کنی کاری میکنم که..
رضا:چیکارمیکنی
حالا میبینی چیکارمیکنم
...داشتم دروبازمیکردم برم که رضا صدام کرد
رضا:تینا برگرد
... ومن تکون نخوردم همونجوروایسادم
رضا:برگرد تینا جان من
یهو به طرفش برگشتم وگفت:باشه دعواش نمیکنم هرچی توبگی فقط من گشنمه غذاچی داریم
زدم زیرخنده گفتم:ای شکمو لوبیا پلوداریم دست وصورتتو بشوربیا پایین
رضا:چشم
باخنده رفتم پایین آخ پدروپسرچقدرشکمو بودن
آرادوخیلی دوست داشتم برای این دوست ندارم ناراحت بشه وکسی دعواش کنه حتی پدرشم نباید اینکاروبکنه
یک ماهی بود من ازدواج کرده بودم رضا خیلی هوامو داشت باکارایی که میکرد من به آریا فکرنمیکردم رضا خیلی مردخوبی بود خودشو تودل همه جاکرده بود. همه دیگه راضی بودن که من بارضا ازدواج کردم
رضا که غذاشوخورد رفت سرکار.
رفتم تو اتاق آراد بچم داشت بازی میکرد اصن متوجه نشده بود که من امدم
بهش گفتم:پسرگل پاشو میخایم بریم خرید
آراد: بعدش میریم پارک
آره میریم
..کمکش کردم لباساشو بپوشه
وقتی آماده شدیم رفتیم پایین
دروبازکردم وبعدش قفلش کردم و به سمت سوپرمارکت نزدیک خونمون رفتیم البته پیاده یادم باشه ماشینمو بعدا برم بیارم ازوقتی عروسی کردم ماشینم پیش بچه هابود واقعه اینجورسخته بدون ماشین
رفتیم داخل سوپرمارکت همچی خریدم آخه هیچی توخونه نداشتیم
آرادهم که تامیدید حواسم نیست پفک و لواشک وخلاصه کلی خوراکی برداشت
romangram.com | @romangraam