#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_241


مریم:ای پرو

همشون زدن زیرخنده.

اول کادو فاطی و بازکردم یه ادکلن همونی که دوسش داشتم ومیخاستم بخرم ونشد

کادومریم و بازکردم برام وسیله آرایش خریده بود

رومیزدیگه کادویی نبود یعنی این مرده هیچی نخریده بود یهوصدای درونم گفت(تینا چقدپرویی اون این همه زحمت کشیده حالا ازش کادوهم میخای)

یهو یه جعبه خوشگل جلوچشمم امد آقا رضا جلوم گرفته بود. وگفت:بفرمایید

بهش نگاه کردم گفتم: شما این همه امروز زحمت کشیدین دیگه کادونیازی نبود

_من کاری نکردم بفرمایید ببخشید کمه.

درجعبه رو بازکردم با دیدن توش دهنم بازموند یه دستبند خیلی ظریف خوشگل . اخه اون چرا باید برامن طلا بخره.

روبهش گفتم:آقا رضا این خیلی زیاده من نمیتونم قبول کنم

تا امدم بازحرف بزنم گفت:تینا خانوم تازه من فکرمیکنم این کمه تولدتون مبارک باشه .

منو توشک گذاشت همه داشتن کیک میخوردن اما من همش فکرم پیش اون کادوبود.

بابای آراد بلندشد و آرادو صداکرد وگفت:خب خیلی زحمت دادیم مادیگه میریم تولدتون هم مبارک باشه تینا خانوم. راستی فردا نمیخاد بیاید

برای چی

_استراحت کنید امروز خسته شدین تازه تولدتون هم بوده بهتره کنارهم باشین خواهرانه

اما نیازی نیست

_تینا خانوم همین که گفتم فردانیاید بعدشم فردا منو پسرم میخایم بریم بیرون و بگردیم بااجازه

خداحافظی کردیم و رفتم نشستم رومبل بچه ها نذاشتن من خونه رو جمع کنم چون تولدم بود دیگه ازم کارنکشیدن.

ای کاش همیشه روزمن بودخخخخ

تا صبح بیداربودیم حرف میزدیم میخندیدیم خیلی بهم خوش گذشته بود این تولدو سوپرایزوهیچ وقت یادم نمیره.

ساعت پنج بودچشام دیگه وانمیشدوبعدهرکدوم یه وری افتادیم وازخستگی خابمون برد.

صبح ساعت 10بود بلندشدم به خودم رسیدم بعدش بچه ها رو بیدارکردم آخه میخاستم که امروز تعطیلم با دوتا دیوونه که عاشقشونم باشم و حسابی خوش بگذرونیم توآشپزخونه شروع کردم درست کردن پیتزا نون پیتزا برداشتم روش سس کچاپ ریختم بعد موادو ریختم روش عاشق پنیرپیتزا بودم آخ روپیتزا چه حالی میداد وقتی کش میومد.وبعدش گذاشتم توفر

بچه هاامدن نشستن رومبل و شروع کردن چرت و پرت گفتن و دیوونه بازی درآوردن بازخل شده بودن.پیتزام که حاظرشد گذاشتم رومیز سس قرمزم کنارش به به با سس چی میشه قشنگ میچسبه

بچه ها رو صداکردم امدن بادیدن پیتزا چشاشون درشت شد به به میکردن آخه داشتم درست میکردم ندیدن بچه ها اگه میومدن توآشپزخونه میدیدن آخه فراونجا بود.

نشستیم و قبل این که شروع کنیم بچه ها هی ایراد میگرفتن

فاطی:وای آمبولانس خبرکردی

مریم:مطئمنم خوشمزه نیست وایسا وصیعت کنیم

زهرمار نخورین کی زورتون کرده خودم میخورم شروع کردم خوردن لامصب چه کشی میومد واقعا خوشمزه شده بود.

جوری که داشتم میخوردم مشخص بود دهنشون آب افتاده میخان نشون ندن ولی نمیتونن

بالاخره نتونستن تحمل کنن اونام شروع کردن خوردن.وقتی تموم شد هردو تشکرکردن.فاطی:واقعا عالی بود تینا دستت دردنکنه مریم:آخیش نمردم+خیلی بیشعوری مریم

ظرفارو جمع کردم و شستم میخاستم به بچه ها بگم بریم بیرون تا امدم برم بشینم گوشیم زنگ خورد شماره آقا رضا افتاد روگوشی یعنی چیشده که این زنگ زده به من سریع جواب دادم تا قطع نشده

سلام بله_سلام تینا خانوم ببخشید مزاحمتون شدم+خواهش میکنم چیزی شده _راستش امروز میخاستم آرادو ببرم بیرون ولی غرزد که باید خاله هم باشه میدونم من گفتم نیاین تا پیش خواهراتون باشین اما چه کنم که این پسرداره منو میکشه.خندیدم وگفتم:حالا چه کاری ازمن برمیاد_خاستم بگم میشه امروز باما بیاین+والا من مشکلی ندارم اما راستش میخاستم با خواهرای گلم برم بیرون حالا که اینجورشده عیب نداره اونا هم بیان_نه عیب نداره بیان تروخدا ببخشید+خواهش میکنم کی میخاین برین_شما الان حاظرشین میام دنبالتون

آدرس بدین خودمون میایم ماشین هست_باشه آدرس شهربازیو براتون میفرستم فعلا +خداحافظ

روبه بچه ها کردم گفتم بلندشین که یه شهربازی افتادیم عین بچه های دوساله پریدن بالا جیغ کشیدن....خدایا چرا شفا نمیدی بعدشم دویدن تواتاق انگار منتظربودن من این حرفو بزنم

رفتم تواتاقم پیراهن ساحلیمو پوشیدم ویه مانتوکوتاه هم روش پوشیدم آرایش کردم وکیفمو برداشتم تا ازاتاق زدم بیرون همون موقع فاطی و مری هم ازاتاق امدن بیرون خداروشکرزودامدن چون واقعا حوصله نداشتم منتظرشون وایسم فاطی:به به چه جیگری شدی تینا

romangram.com | @romangraam