#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_239
آقای محمودی میشه منو آراد امروز بریم بیرون بگردیم _بیرون خب
آراد نذاشت باباش حرف بزنه نشست رو پاش گفت:بابایی بزاربرم باخاله
_برین فقط زودبرگردین+چشم حتما
_ویه چیز دیگه من براتون کلید گذاشتم رومیز که هروقت میاید راحت دروبازکنین یه وقت امکان داره من نباشم +خیلی ممنون.
روکردم به آراد که هنوز اونجا وایساد بود باانگشتم زدم رودماغش گفتم :جوجه برو لباساتو بپوش تا سه میشمارم اگ اینجا باشی نمیریما.تینا:1
هنوزدورونگفته بودم پرید تواتاقش باباش زدزیرخنده مثل اینکه این یه چیزیش میشه خداشفا بده
رفتم پیش آراد و توپوشیدن لباس کمکش کردم البته که همش میگفت خاله چشاتو ببند منو نبین و این حرفا.
آماده شدیم دست دردست هم دیگه رفتیم پایین رومیز کلید و برداشتم دروقفل کردم وماشین گرفتم
نشستیم عقب روبهش گفتم:
کجابریم پسرخوشگله_پارک
به مرده آدرس پارک ودادم وقتی رسیدیم حساب کردم رفتیم سمت تاپ و سرسره نشستم رو صندلی روبه آراد گفتم:جوجو خوشگله بروبازی کن من اینجا نشستم باخوشحالی گفت باشه. ورفت چقدرلذت بخش بود داشتم تماشاش میکردم تاپ سوارشد با اون قدکوچولوش پاهای کوچولو نمیتونست خودش تاپ بخوره واصن بهم نمیگفت بیا تاپم بده دوست داشت خودش یاد بگیره. همچی و که سوارشدبا خستگی امد نشست کنارم و سرشو گذاشت روپام.+خسته شدی _آره خاله
الان میریم یه غذا خوشمزه میخوریم سرحال میشی حاظری_بله دستشو گرفتم وبه سمت رستوران رفتیم چون نزدیک بود دیگه ماشین نگرفتم رفتیم تو نشستیم روصندلی یه آقا امدسمتمون گفت:چی میل دارین
چی میخوری جوجه من_پیتزا
روبه مرده گفتم:دوتا پیتزا با یه نوشابه
یه ربع طول کشید تا غذاروآوردن با اشتهاداشتیم میخوردیم.با دستم مرده رو صداکردم_بله +یه پیتزا با یه نوشابه میخام باخودم میبرم_چشم. وقتی خوردیم حساب کردم وزنگ زدم آژانس تاامدسوار شدیم.
دیگه سینما نرفتیم اخه هم دیروقت بود هم اگه میرفتیم دیرمیرسیدیم خونه آخه باباش گفته بود زودبیاین منم گفتم باشه نمیخاستم بدقول شم.
بعدفکر کردم که سینما به سن آراد نمیخوره که حوصلش سرمیره این بچه هم انقد بازی کرده بود خسته شده بود مطئمنن تو سینما خوابش میبرد همینجوریشم توماشین روپام درازکشیده بود.وخواب بود
رسیدیم کرایه رو حساب کردم آرادو بغل کردم وباپا دروبستم به زورتوکیفم کلیدو پیداکردم و درش آوردم و به سختی دروبازکردم آخه آراد بغلم بود.
رفتم تو آراد و آروم روتختش گذاشتم پتوروش کشیدم و خیلی آروم امدم بیرون تا بیدارنشه دروپشتم بستم رومبل نشستم
که گوشیم زنگ خورد بابای آراد بود این چرا به من زنگ زده حتما میخواد بدونه امدیم خونه یا نه
جواب دادم.وگفتم:سلام آقای محمودی
_سلام کجایین
تازه رسیدیم خونه
_خوبه زنگ زدم بگم من امشب نمیام خونه کاردارم
آقای محمودی من چیکارکنم پس
_شما بمونین پیش آراددیگه
ولی من نمیتونم خواهرام خونه تنهان تازه نگرانم میشن بعدشم ما قرارمون این نبود که من شبا بمونم
_خانوم شما چه فکری میرسه به ذهنتون من کاردارم نمیتونم بیام خونه بعدشم نمیتونم آرادو تنها بزارم میگین چیکارکنم
...یهو یه فکری به ذهنم رسید و گفتم:اگه میشه آرادو ببرم خونمون شما هروقت کارتون تموم شد بیاین دنبالش البته شماکه میگین امشب نمیاین پس من فردا میارمش خونه خوبه
_بله اینجور من موافقم چون شماهم دیگه تنها نیستین برین خونه حداقل خواهراتون هستن
باشه کاری ندارین آقای محمودی
_نه مواظب باشین خدانگهدار
خواستم آرادو بیدارکنم دلم نیومد بهتره برم یه لباسی چیزی براش بردارم توخونه بپوشه
آروم به سمت اتاقش رفتم دروبازکردم آراد خیلی قشنگ خوابیده بود درکمدشو بازکردم یه بلوز وشلوار براش برداشتم.
وسیله هامو آماده گذاشتم خودمم حاظربودم فقط مونده بود آرادو بیدارکنم بریم.
romangram.com | @romangraam