#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_233
گوشیو برداشتم شماره روگرفتم بعد دوتا بوق صدای بله گفتن یه مردوشنیدم
_بله
سلام برای آگهیتون زنگ زدم
_سلام اگه ساعت چهار میتونین بیاین حضوری صحبت کنیم
..تودلم ذوق کردم یعنی میشه
بله میتونم بیام
_پس آدرسو یادداشت کنید
یه لحظه صبرکنین
خودکارو برداشتم آدرسو ک گفت نوشتم.
ممنون آقا
_خواهش میکنم.
یکم دلم روشن بود ولی من یه وقتایی ک دلم روشن بود امید داشتم قشنگ بعدش میفهمیدم شانس ندارم وهمه الکی بوده.
وای یهو یادامتحانا افتادم همه روقبول شده بودیم بالاخره بعد این همه نرفتن و هزاردردسر وخرزدنمون قبول شدیم آخ یعنی غلط بکنم دیگ بخام درس بخونم و ادامه بدم تاهمین جا بسه والا
روزنامه رو برداشتم رفتم پایین
دریخچالو بازکردم بطری آب و برداشتم و سرکشیدم
فاطی:صددفعه گفتم سرنکش مگ بچه ای
وای گیرنده فاطی
مریم امد سمتمون گفت:بازاین روزنامه رو گرفتی دستت خسته نشدی تو درسمون هم که تموم شده باید کم کم برگردیما
فضول اولا کارپیداکردم میخام برم ببینم چجوریه دوما من تهران بیا نیستم بیام چه کنم خوبه که هردوتون میدونین شماها میخاین خب برین
و باسرعت رفتم تواتاقم .
زیرلب باخودم حرف میزدم:انگار من زورشون کردم بمونن خب نمیخاین نمونین والا
لباسامو پوشیدم خودمو خوشگل کردم(خوشگل بودم والانم هستم)
کیفمو برداشتم ازپله ها رفتم پایین روبه بچه ها گفتم :من رفتم فعلا
کفشامو پام کردم سوارماشین شدم و حرکت کردم به سمت اون آدرسی که مرده داده بود.
تا رسیدم ازماشین پیاده شدم با دیدن خونه دهنم بازموندپس پولدارن
دستمو روزنگ فشاردادم.
که یکی جواب داد:
_بله
برای آگهیتون مزاحم شدم
_بفرمایید داخل
رفتم تو همه جا رو داشتم نگاه میکردم به به عجب خونه ایه
درخونه بازبود رفتم تو یه مرده به سمتم امد
_سلام خانوم بفرمایید بنشینین
سلام ممنون
..تا نشستم مرده رفت و بعددودقیقه امد و جلوم شربت گذاشت
romangram.com | @romangraam