#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_213
تینا:آروم تربرو
آریاروبهم کرد با عصبانیت گفت: خفه شومیرسونمت خونه نشنوم دیگه هیچی
رسیدیم تا پیاده شدم ماشین به سرعت ازکنارم رد شد خدایا اتفاقی براش نیافته..
رفتم تواتاق لباسامو عوض کردم پریدم توتخت فکرم همش مشغول آریا بود که خابم برد ساعت12بود پاشدم سریع حاظرشدم که برم پیش آریا اخه خبری ازش نداشتم نگران بودم.
بچه ها مثل خرس خابیده بودن منم یواش راه میرفتم که نفهمن سوارماشین شدم به سمت خونه آریا حرکت کردم.
تا رسیدم دیدم یه مامورجلودربود
ماشینوپارک کردم پیاده شدم
تا امدم ازماموره بپرسم چیشده که دربازشدوآریا امدبیرون .
پلیسه:سلام سروان امیری هستم ازاداره آگاهی
بعدشم کارتشو نشون داد
یهوآریا گفت:منم سرگرد آریا صولتی هستم که چی
پلیسه گفت:شوخی بامامور قانون میدونی اگه بگم چیکارت میکنن
آریا:میخای منم کاری کنم که اون درجتو بگیرن بعدش بندازنت بیرون
آریا کارتشوآوردتانشون دادیارو ترسیدبهش احترام گذاشت گفت:ببخشیدجناب سرگرد من نمیدونستم آریا:کارت چی بود
_راستش قربان شما باید بیاین کلانتری
آریا:برای چی _به جرم قتل
یهو با داد گفتم: قتل کی
_قتل اقای سعید...
دیگه نشنیدم ادامه حرفشو و نشستم روزمین، آریا همراه یاروداشت میرفت
آریابرگشت سمتم توصورتم نگاه کرد و گفت:من نکشتمش
بعدشم ماشین ازجلوچشمم دورشد
زدم زیرگریه آخ خداچقدبدبختم
سوارماشین شدم روندم سمت کلانتری
رسیدم داخل کلانتری شدم گوشیمو تحویل دادم رو صندلی پشت میز یه آقا نشسته بود رفتم سمتش گفتم: سلام نامزدمو آوردن اینجابا مسئول پرونده کاردارم
_اسمشون+آریا صولتی
یکم برگه هاروبالا پایین کردوگفت:انتهای راهرو دست چپ
به سرعت قدم برمیداشتم قبلا ازاین که برم توروسریمو درست کردم ودرزدم
تق تق
_ بفرمایید
دروبازکردم رفتم تودروهم بستم
...خیلی میترسیدیم که امدم اینجا اگه آرتا منو میدید چی بهش میگفتم
سلام _سلام بفرمایید بنشینید
..نشستم وگفتم:چنددقیقه پیش یه آقایی رو آوردن اینجا به اسم آریا صولتی میخاستم بپرسم چرا آوردنش اینجا_چه نسبتی باهاش دارین +نامزدشم
_ اون آقا به جرم قتل بازداشتن
اما اون نکشته من مطئمنم
romangram.com | @romangraam