#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_210
آریا:سکوت علامت رضایته
...میترسیدم کارم اشتباه باشه
حرفی نزدم
آریا: بیرون که نمیشه راحت غذاخورد الان یه چیزی میگیرم ببریم خونه بخوریم
...نمیدونم چرا دوست داشتم خودم غذا درست کنم مثل یه خانوم خونه
نمیخاد اگه وسیله داری من میخام خودم درست کنم
آریا:چه خوب دستپخت خانومم میخورم آره همچی داریم تازه خریدم یخچالو پرکردم
خب پس خوبه
رسیدیم جلویه خونه ازبیرونشم معلوم بود که خیلی قشنگه
رفتیم توآسانسور آریا همش با لبخند نگام میکرد نمیدونم متوجه میشدکه من حالم خوب نیست یانه
درآسانسوربازشد آریا رفت کنارتا اول من پیاده شم
آریا:خانوما مقدم ترن
جلودرخونش بودیم دروبازکرد گفت:بفرما توعشقم خوش امدی ببخشید خونه کثیفه دیگ تنهایم زن داشته باشم که اینجورنمیشه خانوم خونه ی من
رفتم تو سریع گوشی و برداشتم زنگ زدم به فاطی
فاطمه:الو معلوم هست کجایی بیشعور نگرانمون کردی
من خونه آریام.
..صدایی ازاون طرف نمیومد
فاطی هستی
فاطمه:تو الان چی گفتی
گفتم پیش آریام فردا میام خونه
فاطی:چرا چرت وپرت میگی بمونی خونه پسرمجرد که چی بشه پاشو بیا خونه
نترس فردا میام فعلا کاری نداری میخایم شام بخوریم بای
تا امدم قطع کنم فاطی گفت:قطع نکن وایسا بب ..تا امد ادامه حرفشو بزنه سریع قطع کردم نمیدونستم جوابشو چی بدم
رفتم توآشپزخونه شروع کردم به درست کردن قیمه میدونستم دوست داره
برنجو گذاشتم دم بکشه خورشتم حسابی جا افتاده بود یه قاشق برداشتم یکم چشیدم.. به به چی درست کردم آریا انگشتاشوهم میخوره.ترشی ریختم ، باسبزی خوردن بعدهمچیوچیدم رومیز
آریاروصدازدم.+آریا بیا غذا حاظره
آریا امد توآشپزخونه چشماش که به میزافتادگفت:به به خانومم چه کرده بعداین همه مدت یه غذاخوشمزه میخوریم
نشستیم روصندلی برای آریا غذاکشیدم بشقابو جلوش گذاشتم آریا:چخبره بابا زیاده،+بخوراصنم زیادنیس
...فقط حرف میزد همچین گفت زیاده گفتم الان اضافه میاره اونو خورد بازم برا خودش ریخت
غذامونوکه خوردیم بلندشدم ظرفاروجمع کردم گذاشتم توجاظرف شویی تا بشورم که حس کردم کسی پشتمه برگشتم دیدم آریاست
عه تواینجایی بروظرفاروبشورم چایی بریزم بیام باهم بخوریم آریا:نمیخادظرفاروبشوری بزاربرابعد
آخه
نذاشت ادامه حرفموبزنم ک یه لحظه سوختم پیشونیمو داشت میبوسید
استرس گرفته بودم عرق ازسروروم میبارید...عجب غلطی کردما
آریا دستشو پشت کمرم گذاشت
romangram.com | @romangraam