#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_195
مریم:چرا چمدون میبندی کجا میری
با گریه گفتم :دارم میرم تهران حال بابام بده
فاطمه:خب ماهم میایم
تینا:شما کجا نمیخاد بمونین کلاس دارین
مریم:نمیشه با این حالت تنها بری تازشم ماهم یه هوایی میخوریم مگه نه فاطی
فاطمه:راست میگه مریم
تینا :باشه هرجور دوست دارین فقط زودباشین
... دیگه حرفی نزدم شاید دوست دارن به خانوادشون سربزنن دیدن فرصت پیش امده میخان باهام بیان
تینا:سریع وسیله هاتونو جمع کنینن تا زود بریم ترمینال بلیط بگیریم مشکلی پیش نیاد
فاطمه:چرا بااتوبوس بریم خودمون ماشین داریم ک
تینا: من حوصله رانندگی ندارم
مریم: من و فاطی میشینیم
تینا:خب پس بهتر من پایین منتظرتونم
...ازاسترس دستام میلرزید
بچه ها ازپله ها داشتن میومدن پایین رفتم کمکشون
چمدون ها رو گذاشتم تو صندوق عقب من نشستم جلو مری عقب فاطی هم پشت فرمون بیچاره ها بخاطر من اسیر شدن
توراه بودیم
بچه ها نمیزاشتن من ناراحت باشم آهنگ میزاشتن میرقصیدن خوراکی تو حلق بدبختم میچپوندن
دیگه داشتم خفه میشدم
ازاون حال دراومدم
یادم افتادک به آرتا و آریا خبرندادم حتما آریا ازدستم ناراحت شده بدون خداحافظی رفتم
گوشیمو ازکیفم دراوردم
برای آرتا نوشتم:سلام داداش تیام زنگ زد حال بابام بدشده همش بخاطر من احمق منو بچه ها داریم میریم تهران توماشینیم ببخشید بهت نگفتم انقد حالم بدبود فراموش کردم
دکمه ارسالو زدم
بهتره یه پیام به آریا هم بدم: سلام آریا ببخشید خداحافظی نکردم و اونجور ازپیشت رفتم حال بابام بدشده بود اصن حالم خوب نبود الانم دارم بابچه ها میریم تهران فعلا عزیزم
دودقیقه نشد گوشیم زنگ خورد آرتا بود
آرتا:سلام عزیزم چیشده دورت بگردم
تینا: با بغض گفتم تیام زنگ زد گفت بابا سکته کرده ولی خداروشکر رد کرده اما حالش بده بیا تا توبروببینه تا هق دیرنشده هق
گریم گرفته بود
آرتا:آروم باش فداتشم گریه نکن توپشت فرمون نشستی
تینا:نه فاطی نشسته من حالم بدبود ننشستم
آرتا:خوب کردی نشین بااین حالت توکل برخدا نگران نباش عزیزم زودبیا مواظب خودت باش زنگ میزنم بهت ازخودت خبربده بهما
تینا:باشه داداشی
آرتا: خداحافظ عزیزم
تینا:خداحافظ
romangram.com | @romangraam