#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_142


...تینا:

واقعا عصبی شده بودم چقد دادزدم سرش اخه چیکارکنم به جا اینکه درکم کنن بگن حق داری همش خرابش میکنن

رسیدیم خونه ازماشین پیاده شدم قبل ازاین که دروببندم گفتم:ببخشید داد زدم آرتا درک کن واقعا حالم خوب نیس

آرتا:فداسرت برو عزیزم مواظب خودت باش

درماشینو بستم دست تکون دادم براش

کلید و انداختم درو بازکردم رفتم تو برقا خاموش بود فک کنم خابن رفتم داخل اتاقم اصن حوصله نداشتم لباسمو درارم افتادم رو تخت دوسوته خابم برد

آرتا:

تا صبح خابم نبرد نمیتونستم بخابم همش تو فکر آتوسا بودم

دیدم آتوسا لباس پوشیده زد بیرون بهترین فرصت بود برم اتاقش

رفتم تواتاقش دیدم هنوزم مدارکاش رومیزنن برشون داشتم زدم بیرون تا ببرم پیش دکتر نشون بدم استرس گرفته بودم نمیدونم چرا

سوارماشین شدم ترافیک بود خسته شده بودم دلم میخاست یه دعوا راه بندازم

_ اه این عوضیا چرا انقد بوق میزنن سرم رفت

ترافیک تاباز شد گازشو گرفتم رسیدم ازماشین پیاده شدم دروقفل کردم رفتم داخل

آرتا:سلام آقای دکترهستن

خانوم منشی: وقت داشتین

آرتا:نه

خانوم منشی:پس بنشینین تا صداتون کنم

نشستم ازاسترس با پام ضربه میزدم زمین دیگه همه صداشون درآمده بود هی نچ نچ میکردن برام منم اعصابم ندارم داشتم قاطی میکردم

توفکربودم که با شنیدن اسمم بلندشدم

خانوم منشی:بفرمایید برید داخل

آرتا:ممنون

دروزدم رفتم تو

آرتا: سلام اقای دکتر

دکتر:سلام جوون بشین چیشده ازقیافت معلومه که استرس داری

آرتا:راستش اینارو امدم نشون بدم جوابشو بهم بگین

..دکتر نگاه کرد بادیدن هرکدوم اخماش بیشترمیشد

دکتر:این براکیه

آرتا:برای خواهرمه

دکتر:رک و راست بگم اصلن خوب نیست باید هرچه سریع تر عمل بشه ایشون خیلی وقت پیش باید قلبشونو عمل میکردن الان که انقد طول کشیده ممکنه که

آرتا:

شکه شده بودم چی داشت میگفت این یا خدا

_آقای دکتر ممکنه چی

دکتر:ممکنه دووم نیاره

آرتا:یا امام حسین

دکتر:توکل کنین برخدا خواهرتون ازبچگی این بیماریو داشتن و باید زودتر عمل میکردن و الان وضعشون بدترشده سریع بخابونینش من بگم اتاق عملو حاظرکنن

romangram.com | @romangraam