#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_138
دروبرای تینا بازکردم
بفرمایین سرورم بعدشم خم شدم
تینا:بلنوشو این مسخره بازی و بزار کنار دارم ازاسترس میمیرم
آرتا:خدانکنه یکم آروم باش نفس عمیق بکش بیا پشت دیوارقایم شو هروقت گفتم بیا
تینا:باشه
پشت دیوارقایم شدم که دیدم یه خانوم خیلی خوشگل ازاتاق امد بیرون بادیدنش پام شل شد داشتم میفتادم که دیوارگرفتم دست و پام داشت میلرزید صورتم خیس شده بود ازاشک
صدام داشت بلندمیشد که با دستام جلو دهنمو گرفتم
با صدای آرتا که گفت: بیا
آروم حرکت کردم نمیتونستم درست راه برم
حالم بدتر از هرچیزی بود
بغض بدی تو گلوم نشسته بود داشت خفم میکرد
دست و پاهام یخ کرده بود
وارد خونه شدم
زن خوش پوشی جلوی در وایساده بود همونی که چنددقیقه قبل دیدمش
پاهام جون نداشت حرکت کنم
فقط داشتم به چهره ی زنی نگاه
میکردم که مادرم بود
زنی که مادرم بود مردمک چشماش لرزید
اشکاش فرو ریخت
اومد جلو
اما من خشک شده بودم
با گریه گفت : دخترکم عزیزمادر
اشکام ریخت اما هیچی نگفتم یعنی دهنم بازنمیشد واسه حرف زدن
بازم حرف زد اما دیگه جلو نیومد :
دخترکم حرف بزن بزار صداتو بشنوم
اما من همچنان اشک بود که میریختم
نزدیکم شد
دستاشوگذاشت رو گونم که نتونستم طاقت بیارم و بغلش کردم
پام دیگ جون نداشت افتادم زمین که اون زن هم کنارم افتاد
هنوزم نمیتونستم باورکنم
نمیتونستم به عنوان مادر قبولش کنم خیلی سخته خیلی
- دخترم
دختر قشنگم
الهی مادر فدات شه
میدونی چی کشیدم
romangram.com | @romangraam