#دوسه_تا
#دوسه_تا_پارت_108


..دونفر اومدن پشت من راه میومدن

ازدیوارردشون کردم

دیگ چیزی نمونده بود تموم بشه

همه رو رد کردیم خودمو اون دوتا خل ازدیوارزدیم بیرون به آریا پیام دادم گفتم:کارتموم شد

رفتیم داخل ون نشستیم

...خداکنه همچی به خوبی تمومشه بره

دیدم پسرا خیلی آروم دارن میان سمتمون

آریا رو کرد به راننده گفت:آقا شما یکی برسونشون خونه

بعد روکرد سمت ماگفت:همه رو رسوندین تموم شد برین خونه بعدماهم میایم پیشتون

باشه خداحافظ

..تک تک همه رو رسوندیم بعدشم خودمون رسیدیم خونه

داشتم به این فکر میکردم که اگ آرشام اینا بیان ببینن دخترا نیستن چه حالی میشن

رفتیم توخونه نشستیم رومبل دوساعتی گذشته بود هنوز ازپسرا خبری نبود

استرس گرفته بودیم نکنه اتفاقی براشون افتاده

اخه چرا دیرکردن یعنی یه دستگیری اینقد طول میبره

منم نمیدونم چرا کلافه بودم

تازنگ درو زدن خیالمون راحت شد دروبازکردم نشستیم تابیان

اماآرتین و سهیل فقط بودن پس آریا کو

..هردو

ناراحت بودن

آریا کو

آرتین:آریا تیرخورد الان بیمارستانه تو اتاق عمل امدیم به شماها خبربدیم بریم پیشش

همه ناراحت شده بودیم

وایسین ماهم میایم

پاشدیم سوارماشین شدیم رفتیم بیمارستان

پشت در اتاق عمل وایسادیم دیدم آریا رو تخت خوابیده دارن میارنش رنگ و روش پریده بود

باخودم گفتم الهی بمیرم

وا من چرا بمیرم اخ دیووانه شدم خودمم نمیدونم چی دارم میگم

آریا رو بردن بخش بهوش امده بود

تیر خورده بود نزدیک پهلوش که دکتر درش اورده گفت: اگه یکم اینور ترمیخورد خطرناک بود خوب کردین زوداوردینش

رفتیم توبخش پیششش

اخی بچم ببین چه بلایی سرش اومده قزمیت خخ

دکتر گفته بود یکم بمونه بعد مرخص میشه

آرتینو صدا کردم

آرتین:بله

romangram.com | @romangraam