#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_335


شخصی دوباره با قاطعیت بین حرف نیلا پرید_من وکیل پایه یک دادگستری هستم شما میتونید به راحتی ازشون طلاق بگیرید و کاری کنم که هیچ اسمی ازشون داخل شناسنامه های شما نباشه...





با دهن باز زل زده بودم به زمین...





شخص_منتظر خبرتون تا اخراین ماه هستم خدانگهدار...





با پیچیده شدن صدای بوق نگاهم از زمین گرفتم و به نیلا دوختم_این دیگه کی بود؟!





نیلا آهی کشید_وکیل بابا...

پوزخند زدم_بابا، چه واژه غریبی...





نیلا_حرفاشو شنیدی درمورد ارث و...





تند سر تکون دادم _آره...





سریع دستام گرفت_تو که قصد نداری قبول کنی ؟مگه نه؟؟ما همین زندگی رو به اون زندگی نکبتی که اون مرد بخواد برامون بسازه ترجیح میدیم مگه نه؟؟





توی چشمای نیلا زل زدم





مردمک چشماش توی نگاهم دو دو میزد

میخواست درستی حرفش رو از توی نگاهم بخونه...

ولی من دو دل بودم..

یه زندگی شاهانه بدون عشق ی یه زندگی معمولی...

بدون عشق





خب پس زندگی شاهانه بهتر بود..

پول فراوان ...راحتی ..تفریح...بریز و بپاش..خریدهای جور واجور بهترین ماشین و خونه دیگه آدم چی میتونست از این زندگی بخواد؟؟





با صدای نیلا ازفکر بیرون اومدم_به چی فکر میکنی..





آروم لب زدم_به یه زندگی بهتر





اخم‌کرد_انقدبی جنبه نباش.. ما کل عمرمون رو به سختی زندگی کردیم ...





بین حرفش پریدم _بخاطر همین بی جنبه شدم





ساکت شد_ولی معلوم نیس اون مرد چه نقشه ای برای ما کشیده..

فکرمیکنی بعد ده سال که مارو ول کرد به امان خدا حالا دایه عزیز تراز مادر شده؟!





زل زدم به زمین_نمیدونم..





تقه ای به در اتاق خورد نرگس_دخترا حاضر شدید؟؟





نیلا_الان میایم





دستم‌کشید_پاشو حاضر شو حتی فکر اینکه بخوای پیشنهاد بابا رو قبول کنی هم از سرت بنداز بیرون





بدون اینکه جوابی بهش بدم از جام بلند شدم و لباسای مصطفی رو از تنم کندم

فقط با لباس زیر وسط اتاق ایستاده بودم_لباسام بده





نیلا به سمت لباسا رفت و مانتو شلوار سفیدی از بینش بیرون کشید_نیلا یه لحظه هم فکر نکن من اینارو میپوشم..





چشماش ریز کرد_میپوشی..





دست به سینه ایستادم_عمرا..





پوزخندی زد_خودت خواستی





و با صدای بلند داد زد_مصطفی...





با چشمای گرد شده نگاهش کردم_اونو چیکار داری؟؟





خندید که یهو در اتاق باز شد و

مصطفی سرش داخل آورد_منو صدا...





با دیدن من ساکت شد

آب دهنش قورت داد

و سریع نگاهش به سمت نیلا دوخت_کدومتون منو صدا زد؟؟





نیلا به سمتش رفت و لباسا توی بغلش کوبید_خانومت صدات زده میخواد توی انتخاب لباس کمکش کنی....





و مصطفی توی اتاق هل داد و خودش خارج شد

romangram.com | @romangram_com