#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_328


فردا حساب این نیلای بیشعور شوهر ندیده رو هم میرسیدم..

کمی چرخیدم

که یهو دستی دور کمرم حلقه شد و منو کشید توی یه ماشین..





جیغ بلندی از ته دل کشیدم

که دستی روی دهنم نشست_هیس بابا..میخوای همه عالم و آدم بکشونی اینجا...





با شنیدن صدای مصطفی نفس راحتی کشیدم..

دستش از روی دهنم کنار زدم

که خودش عقب کشید و روی صندلی راننده نشست





_زهرم ترکید این کارا چیه؟؟





خندید_فرار درعروسی ندیدی؟؟





_هه هه..چرا دیدم ولی نه به این بانمکی





متشین روشن کرد و به راه افتاد

_کجا میری؟!





بدون اینکه نگاهش از خیابون بگیره_میبرمت خونه بخت دیگه..





اخم کردم_من برسون خونه





پاشو روی گاز فشار داد که ماشین ازجا کنده شد _بعد ازینکه کارم باهات تموم شد...





چشمام گرد شد_چه..چه کاری میخوای بکنی!!





با تمام سرعت رانندگی میکرد





بخاطر اینکه آخرشب بود تقریبا خیابونا خلوت بودن





از فکر اینکه مصطفی چی توی ذهنش میگذره

قلبم نزدیک بود از دهنم بزنه بیرون





بعد از چند دقیقه جلوی ساختمان ایستاد

و در حیاط باز بود





ماشین داخل حیاط پارک کرد

_پیاده شو..





مثل چسب چسبیده بودم به صندلی

اصلا دلم نمیخواست از جام تکون بخورم





مصطفی که دید خشکم زده سری از روی تاسف تکون داد و زیر لب جوری که من نشونم گفت_معلوم نیس چه چیزا باخودش فکر کرده ..منحرف بدبخت





ازماشین پیاده شد به سمت من اومد _یالا بیا پایین..





آب دهنم قورت دادم..

آروم پیاده شدم





مصطفی با قدم های بلند به سمت ساختمان رفت

ولی من هنوز کنارماشین ایستاده بودم





که با دیدن من کلافه غرید_انگاری فلج شده

برگشت با یه حرکت منو توی بغلش گرفت و از زمین کند

جیغ کشیدم_من بذارزمین..





مصطفی_چه عجب نطقت باز شد





_نطقم باز بود..منو بذارزمین میافتم..





منو توی بغلش جا به جا کرد که سریع دستام دور گردنش حلقه کردم

مصطفی_منم دوست دارم





متعجب گفتم_ها؟؟





خندید_مگه اینجوری بغل کردن نشونه دوست داشتن نیس؟؟؟





سریع به خودم اومدم و دستام از دور گردنش باز کردم

که دستاش کمی شل کرد نزدیک بود بیافتم





و دوباره دستام دور گردنش حلقه کردم و محکم چسبیدم بهش نالیدم_نه...نشونه ترسه..

بذارم زمین

romangram.com | @romangram_com