#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_298


نیم ساعتی از حموم کردن نیلا میگذشت





عادت نداشت ۱۵ دقیقه بیشتر توحموم بمونه





نگران شده بودم

به سمت اتاق رفتم

و تقه ای به در حموم زدم..

_نیلا؟؟

صدای نیومد





ترسیده داد زدم_نیلا کدوم گوری هستی؟؟!





تند تند دستگیره حموم بالا پایین میکردم که در حموم باز شد با دیدن...

که با دیدن دست پر خون نیلا خشکم زد





سریع به خودم اومدم دویدم سمتش_نیلا نیلا ..





ناله ای کرد_آخ..درد میکنه





از ترس حتی توان فکر کردن هم نداشتم

ژیلت پر خون گوشه حموم افتاده بود و نیلا پخش زمین شده بود ...





و سریع به سمت تلفن رفتم

شماره اورژانس گرفتم بعد دادن آدرس دوباره پیش نیلا برگشتم

تند تند مشغول پوشیدن لباساش شدم

تمام بدنش پر از کف بود





هق زدم





بدنش توی بغلم‌گرفتم

_آخه چرا اینکارو با خودت کردی؟؟

چرا میخواستی خودکشی کنی..؟؟

چرا میخواستی تنهام بذاری؟؟





همینجور گریه میکردم..

نیلا بیهوش شده بود





صدای زنگ در بلند شد





نمیتونستم برم در باز کنم





لعنت به این پنهون کاری

که حتی نمیتونستم جون خواهر نجات بدم





صدای شکستن در واحد بلند شد

اشک ریختم

سریع به سمت تخت رفتم و زیر تخت قایم شدم





صدای چند مرد بلند شد..

_خانوم ؟؟خانوم کجایید؟؟





صدای مصطفی بود یا مرتضی

نمیشد تشخیص داد

که نگران رو به مرد گفت_اینجا فقط یه دختر تنها زندگی میکنه..





مرد_ولی کسی که زنگ زد ..گفت خواهرش حالش بده..





لب گزیدم_خاک به سرم..انقد هول بودم که نفهمیدم چی گفتم!!





در اتاق باز شد





کسی وارد شد با دیدن نیلا که رو به روی در حموم بود داد زد_اینجاس...





و چند نفر دورش نشستن





از زیر تخت دید خوبی نداشتم





مرد_سریع انتقالش بدین بیمارستان..





بعد از خارج شدن مرد

سریع از زیر تخت بیرون پریدم به سمت در دویدم که یادم اومد الان نیلا تو ساختمان نیست و اگه کسی منو ببینه خیلی بد میشه





یاد چادری که قبلا با نیلا خریده بودیم افتادم

و با عجله از داخل کمد برداشتم و پوشیدم





romangram.com | @romangram_com