#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_258
چشمام از خوشحالی برق زد و جیغ کشیدم_جدی؟؟
مرتضی یهو جا خورد و نگاهی به من انداخت و دوباره سرش پایین انداخت_بله
به سمتش رفتم و لپش کشیدم_ایول عاااشقتمپسر
نرگس جون یهو گلوش صاف کرد _اممم
که سیخ ایستادم به سمتش چرخیدم
صورتش قرمز شده بود
معلوم بود بزور خودش گرفتا تا از رفتار بچگانه من نزنه زیر خنده
.و مرتضی دستش روی لپش گذاشت و استغفرالله ارومی گفت _همین الان از درخواستم پشیمون شدم...
لبخند گنده ای زدم_من میرم حاضر بشم
صدای خنده نرگس جون بین غرغر مرتضی که مینالید_تعارفم حالیش نمیشه ..ادمچقد پررو
گم شده بود
پریدم تو خونه که نیلد ترسیده از اتاق بیرون اومد_چته ؟؟
بشکنی زدم_بریم که شام دعوتیم ..
ابروهاش بالا رفت_کجا؟؟
خندیدم_خدمت مرتضی جووون
دستش کشیدم و بردم توی اتاق
مانتوی روشنی از کمد بیرون کشیدم که اخم کرد_من مانتو مشکی میپوشم..
دستم روی هوا خشک شد
مکثی کردم
میدونستم هنوزم بخاطر مرگ آرین داغ دار بود
لبخند کمرنگی زدم_آره ...به نظر منم مشکی خوشکل تره
و مانتوی شبیه مانتو نیلو برداشتم و سریع پوشیدم
اهل آرایش نبودیم
به سمت آشپزخونه رفتم و و از پنجره به بیرون نگاه کردم
مرتضی کنار ماشین ایستاده بود
پیش نیلو برگشتم _چجوری دوتایی بریم؟؟حالا
نیلو شونه هاش بالا انداخت _مثل همیشه
تو میری من پشت سرت میام...
لبخند خبیثی زدم_
من یه فکر دیگه ای دارم
نیلو _چه فکری؟؟
لبخند ام پررنگ تر شد_صندوق عقب...
نیلو چشماش ریز کرد
انگار فهمیده بود چه قصدی دارم ک سوالی پرسید_خب که چی؟؟
چشمکی زدم_میری تو صندوق عقب دیگه
دست به سینه روی مبل نشست_عمرا...
کنارش نشستم_جون نیلا
روشو ازم گرفت_راه نداره...
لپام باد کردم نفسم بیرون دادم_جهنم ضرر خودممیرم...
خندید و بشکنی زد_همینه...
چشم غره ای بهش رفتم
زودتر از نیلو از خونه بیرون زدم
پشت در حیاط قایم شدم
مرتضی به ماشین تکیه داده بود و مدام به ساعتش نگاه میکرد
باید یه جوری از ماشین دورش میکردم
ولی چجوری!؟؟
که یهو نیلو سوت زنان به سمتم اومد
romangram.com | @romangram_com