#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_257






لبخند مهربونی زد_سلام دخترم چرا دم در ایستادی بیا تو...





اشاره به مرتضی کردم_پسرتون اجازه نمیده





با دست به پشت گردن مرتضی زد_دیگه نبینم دخترمو اذیت کنی...





لبخند گشادی زدم که کل دندونام به نمایش گذاشت

مرتضی متعجب به نرگس جون نگاا کرد و نالید_عزیز!!؟؟؟





نرگس جون بیخیال مرتضی دستم گرفت کشید_بیا تو دخترم





سرم چرخوندم و زبونم برای مرتضی بیرون آوردم و پشت سر نرگس جون رفتم





نرسیده به آشپزخونه نفس عمیقی کشیدم

ولی هیچ بویی به مشامم نخورد





نفس عمیق دیگه ای کشیدم که ...





نرگس جون مردد گفت_بوی بدی میده خونه؟؟





هل کردم_نه نه..





چندبار نفس کشید_پس چرا هی بو میکشی؟؟!





بزور خندیدم_میخواستم حدس بزنم شام چی دارین؟؟





نرگس جون خنده بلندی کرد_هیچی





مثل بادکنک بادم خالی شد_هیچی؟





به سمت آشپزخونه رفت_امشب مرتضی بخاطر گرفتن کارت معافیش مارو شام دعوت کرده..





متعجب گفتم_معافی چی دقیقا؟؟





نرگس جون چند استکان توی سینی گذاشت_سربازی دیگه





_وا...پسره به این گندگی سربازی نرفته؟؟





نرگس جون خندید_نه سرباز فراری بود ...





زیر لب غرید_خاک بر سر خجالتیش کنن..





آهی کشیدم حالا شام چی بخوریم...

نرگس جون صدام زد_بیا دخترم چایی بخور





بغ کرده ازینکه امشب باید گرسنه میخوابیدیم

روی صندلی ولو شدم





نرگس جون_چیزی شد؟؟





_ها؟؟نه...

خندیدم_چه چیزی میخواد بشه؟؟





با صدای مرتضی به عقب برگشتم_عزیز آماده...





با دیدن من خشکش زد و سرش سریع انداخت پایین_سلام..





متعجب گفتم_ سلام





مرتضی_عزیز وقتی کارتون تموم شد زودتر حاضر بشید دیر میشه..

نرگس جون باشه ای گفت

از روی صندلی بلند شدم_من دیگه رفع زحمت میکنم

نرگس_کجا دخترم؟؟

دهن باز کردم جوابشو بدم که صدای قار و قور شکمم بلند شد

از صبح هیچی نخورده بودم و به شدت گرسنه ام بود





توی دلم خدا خدا میکردم مرتضی دلش برام بسوزه و بگه بیا بریم





لب گزیدم

مرتضی _اگه کاری ندارید شمااهم بیاین بریم..



romangram.com | @romangram_com