#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_238




لب زدم_بده تا بیخیال بشه





نیلا روشو از من گرفت





داشت گریم میگرفت





که تقه ای به در خورد

سریع نشستم

احسان_آرین ؟؟





آرین از روی تخت بلند شد

ک احسان و عرفان وارد اتاق شدن





عرفان_ما داریم میریم اداره..

احسان نگاهی به من که با اخم زل زده بودم بهشون انداخت_چیزی شده؟؟





سریع اخمام باز شد_نه نه...





آرین_باشه منم نیم ساعت دیگه میام..قراربود مهبد از چندتا از دخترا بازجویی کنه

باید بیام ببینم کارش به کجا رسیده





عرفان_باشه..

و دوتایی از اتاق خارج شدن





آرین_من میرم لباسم عوض کنم..





خوشحال ازینکه بیخیال شده دهن باز کردم حرفی بزنم که سریع

چشمکی زد_دستبند پیدا کن میام میگیرم...





مثل بادکنک بادم خالی شد

آرین خندید و از اتاق بیرون رفت

که نیلا غرغر کنان از زیر تخت بیرون اومد_میمردی بگی هردوتاش از خودمه؟؟





یا بگی همین دستبند آویز قفل برداره





چپ چپ نگاهش کردم _ندیدی گفت ..





و ادای آرین دراوردم_من مردم دیگه باید کلید دست من باشه

کلید میره تو قفل ..





انگشتم گاز گرفتم_پسره بی حیا...





نیلا روشو از من گرفت_خلاصه من دستبندم ب ارین نمیدم..خود دانی





نیلا به سمت در اتاق رفت_من میرم دستشویی یه فکری واس اون پسر بچه سمج بکن...





از اتاق خارج شد...





لبخند شیطونی روی لبم نشست

نمیتونستم دستبند از نیلا بگیرم

ولی میتونستم کاری کنم

خودش دستبند بده آرین...





مثل جت پریدم از اتاق بیرون

آرین توی آشپزخونه بود





هن هن کنان جلوی در ایستادم_آرین بیا دستبند پیدا کردم بهت بدم..





آرین کامل به سمتم نچرخیده بود

که سریع به سمت اتاق دویدم و

زیر تخت قایم شدم...

منتظر نیلا و آرین بودم

که صدای بهم خوردن در دستشویی بلند شد..





نیلا





غرغر کنان از دستشویی بیرون اومدم

و_اه نیلو هم انقد به این پسره رو داده بود که میتونست درسته مارو میخورد..





دستبند بخاطر شستن دست هام از دستم بیرون آورده بودم دوباره داشتم دستم میکردم





با صدای آرین خشکم زد_خب بده..





متعجب به سمتش برگشتم_چیو؟؟

romangram.com | @romangram_com