#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_218
به عرفان گفت_بریم بیرون تا لباسش بپوشه
هرسه از اتاق خارج شدند
_بی حرف مشغول پوشیدن لباسا شدم
شلوارم بیرون آوردم تا شلوار جین پسرونه ای که برام خریدن بپوشم
شلوار رو هنوز کامل بالا نکشیده بودم
که صدای قژ قژ در کمد بلند ش
ترسیده
سریع شلوار بالا بردم
که احسان با خنده بیرون اومد_اء دیر رسیدم ..
اخم کردم_واقعا بی حیایی..
نیلا از زیر تخت غرید_کجاشو دیدی..پسره...
که با صدای عصبی احسان ساکت شد_نیلا!!
لباسم مرتب کردم و جلوی آینه ایستادم
یا دیدن خودم
دهنم شش متر باز مونده بود
نیلا سوتی زد_اوووف رسما عاااشقت شدم...
خندیدم_زر نزن..توام مثل من شدی...
نیلا اخم کرد_بودم اگه این پسره چلغوز
همه گریم خراب نمیکرد
احسان_من خراب کردم؟؟یا تو که کل صورتت رو کرده بودی توی دهن من؟
چشمام گرد شد متعجب به نیلا نگاه کردم
نیلا_دروغ میگه..مگه تومنو نمیشناسی که چقد از بوسیده شدن متنفرم؟
بعد بیام اینو ببوسم؟؟
چشمام حالت عادی گرفت_خب اینو راست میگه....
تقه ای به در خورد
که احسان و نیلا سریع قایم شدند...
آرین_نیلو پوشیدی؟؟
به عقب برگشتم
که همزمان آرین وارد اتاق شد
و لبخندی زد_واقعا عالی شدی...
لبخندی زدم_ممنون
عرفان سرش از کنار دست آرین داخل اورد_دست و پنجه
جیکوب طلا
لولو رو کرده هلو...
لبخندم جمع شد
این دوتا داداش دوقلو از اول هم
برج ضد حال بودند....
عرفان با چشم ابرو اشاره ای به من و نیلا کرد
کامل متوجه منظور نمیشدم
_نیلو جان بیا بیرون از اتاق تا چندتا نکته هست بهت بگم
تای ابروم بالا رفت نیلو جان؟؟
بعد داد زد_جیکوب
رو به آرین کرد بیاد وسایلش رو جمع کنه..
تازه فهمیدم منظورش چی بود
میخواست سر آرین رو گرم کنیم تا جیکوب بتونه گریم نیلا رو کامل کنه
سرم تکون داد_باشه اومدم...
به سمت در اتاق رفتم
سه تایی روی مبل نشستیم
هرسه توی سکوت بهم زل زده بودیم
که آرین گفت_عرفان قرار بود چیزی بگیا...
عرفان صداش صاف کرد_بله..
خب ....چیزه...
#پارت_۲۳۹
#دروغ_دونـفره
عرفان صداش صاف کرد_بله..
خب...چیزه...
ببین توی مهمونی تو نقش دوست صمیمی من رو به عهده داری
پس سعی کن ضایع بازی درنیاری و هرچی من گفتم
تایید کن و درست مثل دوتا دوست که از جیک و پیک هم با خبر هستن و...
romangram.com | @romangram_com