#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_205
میز جمع کن
و در خونه رو قفل بزن و همینجا بمون
تای ابروم بالا رفت_چرا؟؟!
سریع کتش رو از روی مبل برداشت _سوال نکن فقط عمل کن..
مشکلی پیش اومد سریع تماس بگیر..
سه تایی از خونه بیرون زدن
هنوز سرجام نشسته بودم
آرین گفت دختره شکمش پاره بود؟؟
یعنی ممکنه مواد توی بدن دخترا جاسازی میکنن
بعد تموم شدن کارشون درش میارن؟؟
واقعا قضیه داشت پیچیده میشد...
هنوز هیچی نخورده بودم
ولی انگار یهو سیر شدم ...بی میل
مشغول جمع کردن میز شدم
ذهنم پیش اون دختر و کارهای رادمهر بود
بعد از تمیز کردن میز و شستن ظرف ها
بشقاب پر از برنج کردم و تیکه گوشه کنارش گذاشتم
و به سمت اتاق رفتم
دستگیره رو کشیدم
در قفل بود
تقه ای به در زدم_نیلا باز کن منم...
صدای قژ قژ تخت بلند شد و بعد صدای چرخیدن کلید...
با دیدن چهره شیطون نیلا که ابروهاش با حالت مسخره ای بالا برده بود
یاد بوسه یهویی آرین افتادم...
و صورتم گر گرفت
نیلا با دیدن قیافه من بلند خندید_جووون خجالتی کی بودی تو؟
با دست کنارش زدم_خجالتی عمت...
بشقاب روی میز گذاشتم
که نیلا چشمکی زد_چه مزه ای بود؟؟
ابروهام بالا بردم_ وا خب آوردم بخور ببین چه مزه ای ...
نیلا با حالت شیطونی چشماش اطراف اتاق چرخوند_کو کجاس؟؟بده بخورم ببینم چه مزه ای..
به بشقاب اشاره کرده _کور هم شدی؟
نگاهی به بشقاب انداخت_خنگ غذا رو نمیگم که
چشمکی زد و لباش غنچه کرد_بوسه رو میگم..
چشمام از تعجب گرد شد
جیغ کشیدم_خیلی بی حیایی...
نیلاخندید_وا شما جلو بچه میچسبین به لب و لوچه همدیگه بعد من بی حیام؟؟
از حرص دلم میخواست سرش بکوبم به دیوار
ولی نیلا سر خوش مشغول خوردن شام شد
_بیا غذا بخور ...حرص نخور پیر میشی..
چپ چپنگاهش کردم که قاشق پراز برنج رو توی دهنش چپوند
انقد با ولع میخورد که منم هوس کردم
زیر لب غریدم_کوفت بخوری ..همش نخور یه قاشق دیگه بیارم..
با دو به سمت آشپزخونه رفتم و قاشق برداشتم و
برگشتم و کنارش نشستم..
و دوتایی تند تند مشغول خوردن شدیم...
ظرف خالی روی میز گذاشتم و
و دوتایی روی تخت لم دادیم
romangram.com | @romangram_com