#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_169
فقط پلک زدم که دست هاش رو روی پشتی مبل گذاشت
عضلات بازوش برآمده شدن
آب دهنم رو قورت دادم و به سختی بهش نگاه کردم
که گفت:
- زبونت رو خوردی یا پشت در جا گذاشتی؟
وقتی دید همچنان مثل بز نگاهش می کنم
پوفی کشید و به سمت اتاقش رفت.
به در تکیه دادم و به جای خالیش زل زدم
فکر کنم حتی پشت مبل هم دیگه نمیشد نشست
کلا باید از این خونه هرجوری بود می رفتیم
پسره ی گاو
همینجوری لخت لخت می گشت و اون دوست دختراشم از خودش بدتر
کلا اعتقادی به لباس نداشت انگار
باز خوبه شورت تنش بود وگرنه که دیگه یه لحظه هم تو این خونه نمی موندم.
به خودم اومدم و به سمت اشپزخونه رفتم
همین مونده بود بیاد و ببینه من هنوز همونجام که تیکه بندازه و اذیت کنه
وارد آشپزخونه شدم
همه جا تمیز بود و هیچ کاری برای انجام دادن نبود
دریغ از یه لیوان که من بشورم
از روی اپن به حال نگاه کردم
اونجا هم تمیز بود
خب منو میخواست که چیکار کنم؟ همه جا که تمیز بود
باید از خودش می پرسیدم
یه قدم برداشتم که پشیمون شدم.
دختره رفته بود توی اتاق
رادمهر هم همینطور
رادمهر و یه دختر لخت توی اتاق
خب از آتیش و پنبه هم بدتر بودن
در اتاق هم که بسته بود
صد در صد شیطون هم اونجا بود
خود رادمهر اصلا شیطون بود و شیطونو درس می داد
معلوم نبود اارن چیکار می کنن
وسط خاک برسر بازیشون می رسیدم واویلا میشد
نشستم پشت میز آشپزخونه
دستم رو زدم زیر چونم
ده دقیقه ای به در و دیوار نگاه کردم
اما واقعا حوصله ام سر می رفت
نمیشد که کل امروز رو همینطوری بشینم
باید مدارکی علیه رادمهر پیدا میکردم و هرچه سریع ترخودمون از شرش خلاص میکردم
اگه پامیشدم تو خونه بچرخم ممکن بود یهو مثل عجل معلق سر برسه و بفهمه
از جام بلند شدم
هرچی زودتر کارمو انجام می دادم زودتر میتونستیم برم خونه
آب دهنم رو قورت دادم و با پاهای لرزون به سمت اتاق رادمهر رفتم
پشت در ایستادم
نفسم رو حبس کردم و گوشم رو به در چسبوندم
سعی کردم چیزی بشنوم اما صدایی نمی اومد..
هر لحظه منتظر شنیدن صداهای نابه هنجار بودم
ولی هیچ صدای نبود
از در فاصله گرفتم و نفس عمیقی کشیدم
آخرش که چی باید در می زدم
دستم رو بلند کردم و در زدم
دستم به وضوح می لرزید
صدای خشن رادمهر بلند شد که گفت:
- بیا تو
لب هام رو روی هم فشار دادم و آروم در رو باز کردم.
می ترسیدم انگار در رو بیشتر باز کنم
یهو یه پسر کاملا لخت و...
لای در ایستاده بودم که رادمهر غرید:
- بیا تو دیگه..
romangram.com | @romangram_com