#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_163
نیلا هم مثل من روی مبل نشست_تا شام خیلی مونده ها؟؟!
نیشم باز شد _بریم بیرون؟؟!
لبخند گشادی زد ودوتایی مثل قحطی زده ها به سمت اتاق دویدیم
طبق معمول شبیه هم لباس پوشیدم
با رسیدن به پاساژ
از تاکسی پیاده شدیم
اولین مغازه فروشگاه لباس مردونه بود
بیخیال از کنارش رد شدم که
نیلا ایستاد
متعجب نگاهش کردم_چیزی میخوای؟؟!
شونه هاش بالا انداخت و مشکوک گفت_هیچی دارم نیگا میکنم
_اخه لباس مردونه هم نگاه کردن داره
دستشو به معنی برو بابا تکون داد
شونه هام بالا انداختم و از کنار دو سه مغازه بعدی رد شدم
جلوی فروشگاه لوازم آرایشی ایستادم
به لاک های خوش رنگی که تو ویترین
چیده بود زل زدم
با ضربه ای که به باسنم خورد تو جام پریدم و با اخم برگشتم که
با دیدن نیلا که کلا لباس پسرونه پوشیده بود خشکم زد
ژست گرفت_چطورم؟؟!
با همون دهن باز لب زدم_این چه ریختیه؟؟!
خندید و با صدای مردونه ای_گاهی وقتا باید یه مرد بالا سرت باشه..
یه ابروم رو بالا انداختم _اها الان توقع داری حس کنم مردی؟؟
کلاه روی سرش رو که تمام موهاش توش پنهان شده بود مرتب کرد_تو که نه ولی بقیه اره.
_آهان اونوقت کی میخواد از ریخت و قیافه ی کوتولوی بی جونت حساب ببره؟؟!
چپ چپ نگاهمکرد_همین که کسی نگاهت نکنه بسه
هنوز حرفش تموم نشده بود
که به پسری که از رو به رو مون میگذشت چشمکی به من زد
نیلا اخم غلیظی کرد و دستم رو کشید_بریم ضعیفه..
به سختی خنده ام رو کنترل کردم
منو به سمت مغازه لوازم آرایشی برد
جلوی قفسه ی لاک ها ایستاد و با صدای مردونه گفت:
- بذار یه دونه خوشگلشو انتخاب کنم
با لبخند نگاهش کردم که یه سورمه ای اکلیلی رو برداشت و دستم رو گرفت
نگاه خیره فروشنده رو حس می کردم..
درسته شبیه به پسرا نبود ولی
با تیپ امروزی که پسرا میزدن واقعا تشخیص دختر و پسر بودنش سخت بود
فروشنده متعجب نگاهمون میکرد
احتمالا داشت حسودیش میشد
ریز خندیدم
نیلا انگشت اشاره ام رو گرفت و لاک رو روش امتحان کرد
با شیطنت گفت:
- این با اون ست سورمه ایت که توریه بدجوری سته
به سختی جلوی خودم رو گرفتم بلند نخندم
با آرنج به پهلوش کوبیدم که خانم فروشنده هم متوجه شد
romangram.com | @romangram_com