#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_162
هیچ صدای از داخل سالن نمیومد
یه راست به سمت اتاق رفتم
که نیلا با دیدنم پرید جلوم_وای خوبی ندیدت؟؟!
خاک برسرت اونجا هم جا بود قایم شدی؟؟
نمیگی یهو چیز میزی زیر تخت گذاشته باشه بخواد برداره ...
به سمت تخت خواب رفتم _وای نگو نیلا نگوو که تمام اعضای بدنم درد میکنه..
نیلا با دست کوبید توی صورتش_دیدت؟؟بهت تعرض کرده؟؟چکار کرده؟؟بگو برم چشاش از کاسه دربیارم..
چشم غره ای بهش رفتم_توام تا میگن ک میگی.....
نیلا بلند خندید_دیگه در این حد منحرف نیستم بابا...
با دست قفسه سینه امماساژ دادم_انگاری میدونست من زیر تخت هستما
تمام دق و دلیشو با بالا و پایین شدن روی من دراورد
نیلا _وای وای نگفتم تعرض کرده...
جیغی کشیدم_نیلااا
خندید_خب خودت میگی روت بالا و پایین شده
_حیف حال ندارم وگرنه یه دست کتکت میزدم بفهمی با خواهر بزرگتر چجوری صحبت میکنن
اومد و کنارم نشست و من توی بغلش کشید_جووون قربون خواهری یه دقیقه بزرگتر از خودم برم....
که زیر پسر مردم..
دستم از بغلش بیرون کشیدم محکم کوبیدم پس کلش_میشه یکم تو راه راست باشی؟؟
دستش پشت گردنش کشید و بغ کرده لب زد_آره میشه...
انقد چهره اش خنده دار شده بود که ناخواسته بلند خندیدم
نیلا_آقای فرش باف سفارش دادن شام مفصل درست کنیم ؛انگاری دیگه نیمرو میل ندارن
باخنده گفتم_طفلی ..مطمئنم بخاطر استخدام و حضور ما اینجا ده بار خودش فحش داده...
نیلا_غلط کرده..ازخداشم باشه دوتا دختر ترگل ورگل بغلش...
نگاه مشکووکی به من انداخت
و آروم از جاش پاشد
و ادامه داد_البته من که نه ..از خداشت باشه یه دختر ترگل و ورگل مثل تو زیرش....
با کوبیده شدن بالشت توی دهنش رسما خفه شد
جیغی کشیدم_دستم بهت برسه کشتمت..
بدو از اتاق پرید بیرون
که دنبالش دویدم..
پشت میز پناه گرفت
بلند جیغ کشیدم؛نیلا یه بار دیگه دهنت رو باز کنی و اون قزمیت رو بچسبونی به من
خونت پای خودته..
یهو ایستاد و خیلی جدی گفت_ولی همین قزمیت کلی طرف دار داره ها...
منم ایستادم_اره راست میگیا...
دوتایی دستامون رو لبه پشتی مبل گذاشته بودیم و متفکر....
نیلا_قد بلنده،هیکلشم که نگم برات دیگه خودت دیدی...
تو حرفش پریدم _خوشگل که نه اما خیلی جذابه لامصب
با انگشت اشارش چند ضربه به لبش زد_خاک برسرمون کنن اگه نتونیم همینو تورش کنیم
خندیدم_خنگ دوتایی که نمیتونیم
یه نفر رو تور کنیم
نیلا_چرا دیگه من کمک میکنم واس تو تورش کنیم توام بعدش کمک میکنی یکی واس من تور کنیم
چشم غره ای بهش رفتم_باز اینو چسبوندی به منا..!
خیلی ناگهانی گفت_ساعت چهاره
بیخیال و خسته از دویدن دنبال نیلا روی مبل لم دادم_خب؟
romangram.com | @romangram_com