#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_133


خودم رو سفت گرفته بودم و تند تند برگه ها رو برداشتم



دیکه طاقت نداشتم

سریع برگه ها رو توی بغل آرین که متعجب به رفتار عجیبم نگاه میکرد کوبیدم _اینم بر گه هاتون خداحافظ..





با دو به سمت در اتاق رفتم که داد زد_کجا...





لبم گاز گرفتم

دستام مشت کردم_کمی کار دارم..باید برم





ارین_ولی هنوز کار من باهات تموم نشده





پاهم بهم چسبوندم

خودم رو تکون دادم

_فقط چند دقیقه میرم میام..





مشکوک زل زد بهم_چرا انقدر تکون میخوری؟





لب گزیدم

و سرم پایین انداختم_باید برم پایین ..





سرش خم کرد جلوی صورتم

معلوم بود خندش گرفته_پایین چه خبره؟





دیگه نمیتونستم خودم رو نگه دارم





داد زدم_بابا دستشویی دارم ..ریختت





چشماش بخاطر بلندی صدام گرد شد

عقب گرد کردم و با دو پله ها رو پایین اومدم

و خودم پرت کردم توی دستشویی





_آخیش انگار دوباره متولد شدما..وای نفسم گرفت





بعد از تموم شدن کارم از دستشویی خارج شدم





آرین روی مبل نشسته بود

با دیدن من لبخند محوی رو لباش نشست





زیر لب غریدم_پسره بی خاصیت ..





آرین_برام چای بیار شاشو خانوم

با شنیدن کلمه اش چشمام نزدیک بود از شدت تعجب از حدقه بزنه بیرون

عصبی غریدم_با من بودی؟؟!





بی خیال مشغول بالا و پایین کردن شبکه های تلویزیون شد_مگه جز تو کسی دیگه ای هم اینجا هست؟؟





دستام از عصبانیت مشت کردم

که نزنم کتلتش کنم





به سمت آشپزخونه رفتم

که نیلا سرش از زیر میز بیرون آورد_شاشو؟!





و ریز خندید

غریدم_زهرمار..





چای توی استکان ریختم و شکر پاش از توی کابینت برداشتم و کنار سینی گذاشتم

که نیلا خندید_بیا انتقام بگیریم..





به سمتش برگشتم_چجوری؟





اشاره ای به شکر پاش کرد_ شکرای داخلش چقد شبیه نمک مگه نه،؟!





مکثی کردم

یهو لبخند شیطانی روی لبم نشست_خیلی شبیه..





سریع تمام شکر ها رو توی نمک پاش خالی کردم و

شکر پاش پر از نمک کردم و با یه قاشق کنار سینی گذاشتم





نیلا چشمکی زد_بدو قیافه دیدنیشو از دست ندیا





خندیدم_عمرا..





از آشپزخونه خارج شدم

با دیدن آرین

romangram.com | @romangram_com