#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_132
نیلا بی حرف وسایل گرفت و خودش بیشتر زیر میز قایم کرد
بخاطر رومیزی بلند
نیلا دیده نمیشد
یه جای خوب واس پنهان شدن بود
خودم تند تند مشغول اماده کردن ماکاروی با ته دیک سیب زمینی شدم
حتی اسمش هم میومد دلم ضعف میرفت
چقد این بشر خوش مزس
بعد از دم کردن ماکارونی
با خیال راحت روی صندلی نشستم
_نیلا کارت تموم شد؟؟؟
خم شدم و پارچه رو کنار زدم
با دیدن نیلا که سرش به دیوار تکیه داده بود و بیخیال خواب بود
چشمام گرد شد
لکدی به پاش زدم_پاشو ببینم خرس گنده
الان چه وقت خوابیدنه
ترسیده چشماش باز کرد_چی شده ؟!من کجام؟؟
_واس چی خوابیدی؟؟
دستش پشت گردنش کشید و خجالت زده لب زد_ببخشید یهو خوابم برد
کلافه اخم کردم_زود باش سالاد درست کن تا من برم دستشویی و بیام
باشه ای گفت از آشپزخونه خارج شدم
که صدای زنگ تلفن بلند شد
به سمت تلفن رفتم
تماس وصل کردم_منزل آقای آرین ...
مکثی کردم خاک ب سرم فامیلیش چی بود؟؟!
با صدای خنده مهبد لب گزیدم_آقای آرین فرشچی باقرزاده اصل..
صدای خندش بلند تر شد
با شنیدن صدای خندش منم خندم گرفته بود_بله فرشچی اصل...
مهبد خندید_باقر زادشو جا ننداز
ریز خندیدم_چشم
مهبد_زنگ زدم بگم واس یه ساعت دیگه میام خونه آرین
باید با چند وسیله پلیسی که توی این ماموریت نیاز داری آشنا بشی
_باشه مشکلی نیست..
مهبد_پس فعلا خدانگهدار
_خداحافظ
گوشی سرجاش گذاشتم
که آرین از توی اتاقش داد زد _نیلوو..
ترسیده با دو به سمت اتاق دویدم و هول کرد در باز کردم_چیه ؟چی شده؟!
با عصبانیت به برگه های که روی زمین پخش شده بود اشاره کرد_جمعشون کن
سریع روی زمین نشستم مشغول برداشتن برگه ها شدم
آرین کلافه طول و عرض اتاق رو طی میکرد
رفتارش کمی عجیب بود
بیخیال بقیه برگه ها رو از روی زمین برداشتم
که با احساس پیچش شکمم سیخ نشستم
اوه دستشویی..
آرین مشکوک نگاهم کرد_چرا ایستادی زود باش همه برگه ها رو جمع کن
سری تکون دادم_چشم
و دستم برای برداشتن برگه بعدی دراز کردم
که دو باره شکمم پیچید
و لب گزیدم
romangram.com | @romangram_com