#دروغ_دو_نفره_(_نسخه_ی_کامل_)_پارت_124


خودم جمع و جور کردم

_این جلوی در اتاق من بود..

همستر به سمتش گرفتم





هربار نگاهم روی عضلات پیچیده و بدن سفید و بی موش میافتاد

خودم رو سر زنش میکردم...





دوباره سرم رو پایین انداختم

تا دیگه سوتی ندم

همستر ازم گرفت و عقب کشید

_میتونی بری





پسره بی خاصیت حتی یه تشکر خشک و خالی هم بلند نبود...

عقب گرد کردم که صدام زد_صبر کن...





به سمتش چرخیدم

_بیا ماساژم بده





چشمام گرد شد_جااان؟؟





معلوم بود خندش گرفته ولی خودش رو خشک و سرد نشون میداد_نشنیدی چی گفتم؟؟





پوزخندی زدم_ولی من اخراج شدم...

تای ابروش بالا برد_فردا اخراجی نه الان...





روی تخت دمر خوابید_پس زودباش دست به کارشو...





دستام مشت کردم_شما چطور سرگردی هستین که ارتباط محرم و نامحرم براتون اهمیت نداره...





به پهلو خوابید_نگفتم بیا بغلم که

اشاره ای به دستگاه کوچک ماساژور انداخت

_با اون میخوای ماساژ بدی...دستتم به من نمیخوره که خلاف شرع باشه





از رو نرفتم_درهرصورت بدن برهنتون جلوی چشم یه نامحرمه!





بیخیال لب زد_نکنه به خودت اعتماد نداری...؟





وقتی سکوت من رو دید

تک خنده ای کرد_ نترس پشتم چیزی نداره که باعث بشه از راه به در بشی...

مگه اینکه خودت...





چشمام از این همه شیطنت و پروویی یهوییش گرد شد

این کی انقد شیطون شده بود؟؟!

دو دقیقه پیش میخواست منو بخاطر بوسیدنش بخوره و حالا...





_زود باش

با حرص دستگاه رو از روی میز برداشتم

و کنارش روی تخت نشستم و

با عصبانیت ماساژور روی پشتش کشیدم

که با صدای خمار از خوابی لب زد_آروم تر گل که لگد نمیکنی..





دستگاه بلند کردم بزنم تو سرش

تا سقط بشه راحت شم از دستش..





آرین_سرم ماساژ نمیخواد ...فقط پشتم...





با صدای شکستن ظرفی

آرین سریع نشست_صدای چی بود؟؟





شونه هام بالا دادم_نمیدونم..

با همون بدن نیمه برهنه از اتاق بیرون زد..





پشت سرش به راه افتادم

وسط سالن با دیدن مجسمه بلوری خورد شدا چشمام گرد شد...

آرین اخم کرد_کسی توخونس...!!

با دقت شروع کرد به گشتن اطراف

وارد آشپزخونه شد





وای اگه میرفت سراغ اتاق من و نیلا رو میدید بدبخت میشدیم





بعد از دقایقی از آشپزخونه خارج شد و دقیق زل زده بود به اطراف





باید حواسش پرت میکردم

اخمی روی پیشونیم نشست_شما قصد ندارین

یه لباسی چیزی بپوشید...؟





تای ابروش بالا برد و نگاهی به خودش بعد نگاهی به من انداخت_نه..خونه خودمه ..دوست دارم راحت باشم...

چشمات ببند اگر ناراحتی

romangram.com | @romangram_com