#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_248

- ایـــــــــــــش. چقدر تو قیافه بود.

- هیس.... میشنون.

فرزین نگاهی به جمع کرد و گفت:

- ما چرا مثل آدمای مسن اینجا وایستادیم؟ بریم وسط یه ارز اندامی،؛ چیزی...

و دست سوزان و گرفت تا ببرتش وسط. فرهاد معترضانه گفت:

- چرا سوزان و با خودت میبری؟ برو عشوه هاتو برای یکی دیگه بریز.

- خاک بر سر خسیست کنن. منو بگو که میخواستم تو این فرصت پیش اومده دو تا حرکت قری به زن اجنبیت یاد بدم که تو عروسیش کم نیاره. میبینی زنداداش؟

سوزان که معلوم بود چیز زیادی از حرفای فرزین نفهمیده گفت:

- قر چیه؟ بریم بهم یاد بده.

فرزین با ابرو اشاره ایی به سوزان کرد و گفت:

- ببین خودش دوست داره من بهش یاد بدم. بریم زنداداش.

بعد از رفتن فرزین و سوزان، هیراد و فرهاد مشغول صحبت کردن شدن و البته پری هم گهگداری تو بحثشون شرکت میکرد منم از سر بیکاری به رقصنده ها نگاه میکردم.از حرکات آرتام معلوم بود که رقص ایرانی بلد نیست چون بیشتر ببیننده بود و مونیکا تا میتونست براش عشوه میومد البته از حق نگذریم رقصش عالی بود اما هر چند دقیقه یکبار نگاهم میکرد و ومیخندید. از کارش خندم گرفته بود...با صدای مهرداد که منو خطاب قرار داده بود چشم از مونیکا برداشتمو بهش نگاه کردم:

- از رفتارای مونا ناراحت نشین.

- مونا؟

- ببخشید منطورم همون مونیکاس... مونیکا خیلی زود جو گیر میشه، از همون سال اولی که اومد کانادا اسمشو عوض کرد و گذاشت مونیکا. ولی من همون مونا صداش میکنم.

- مونا که اسم قشنگیه.

- موناست دیگه. کلا مدلش اینطوریه... تا یه تازه وارد و میبینه هر کاری میکنه که نشون بده خیلی سرتره و همه هم دوسش دارن. فقط خواستم بگم که از کاراش ناراحت نشین. هرچند از قیافتون میشه فهمید که براتون مهم نیست.


romangram.com | @romangraam