#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_191
نگاهش بهم عوض شد. نگاهش مثل پدری بود که دخترش و توبیخ میکرد....پر از سرزنش بود. . این نگاه و دوست نداشتم، سرمو انداختم پایین و برای اینکه بحث عوض کنم گفتم:
-بخور سرد شد...
لبخندی زد و گفت :
- باشه...
شام رو خوردیم. خودمو روی مبل ولو کردم و گفتم:
- وااااای عجب شامی بود. فکر نکنم بتونم بخوابم، خیلی خوردم. چه جوری هضمش کنم؟؟؟
- به راحتی...
نگاه پرسشگرم و بهش دوختم که رفت سمت ضبط و play کردش. آهنگ تند اسپانیایی شروع به خوندن کرد. از کاراش خندم گرفته بود. همونطور که خودش میخندید گفت:
-با رقص...
-شوخی می کنی؟ بلد نیستم.
-مگه من بلدم؟ فقط کافیه بپر بپر کنی.
اینقدر قیافه اش بامزه شده بود که خنده ام به قهقهه کشیده شد. خودشم خندش گرفته بود و گفت:
- چرا میخندی؟ پاشو هضمشون کنیم؟؟؟
-من که با این آهنگا نمیرقصم.
به سمتم اومد و دستمو گرفت و گفت:
- مگه دسته خودته؟
دستامو توی دستاش گرفت و منو مجبور کرد که برقصیم. منم همراهیش کردم.... نمیدونم داشتیم چی کار میکردیم. کاری که میکردیم به هر چیزی شباهت داشت جز رقص . یه آهنگ اسپانیای و منو آرتام که فقط مسخره بازی در میاوردیم و میخندیدیم. اینقدر خندیدیم که یه لحظه جفتمون از حرکت ایستادیم و بلند خندیدیم. کلی ورجه وورجه کردیم تا آهنگ تموم شد. نفس عمیقی کشیدم. آهنگ بعدی بر خلاف اون آهنگ تند و مسخره یه آهنگ آروم بود که با پیانو زده میشد. خواستم برم بشینم ولی آرتام بدون توجه به من دوباره دستامو گرفت و شروع کرد به آروم رقصیدن. دیگه نمیخندیدیم. اروم و بی سرو صدا، بدون خنده.... آرامش داشتم. آرتام نگاهم میکرد. نفسش به صورتم میخود. از اینکه اینقدر نزدیکش بودم ناراحت نبودم. خجالت نمیکشدم. تنها چیزی که برام مهم بود آرامشی بود که تو اون لحظه پیدا کردم. کاوه رو فراموش کردم. توی لحظه غرق شده بودم. آهنگ آرامشم رو بیشتر میکرد. آرتام هم هیچی نمیگفت. دلم نمیخواست چیزی بگه. دوست نداشتم به این فکر کنم که ما فقط دوتا نامزد جعلی هستیم که چند ماه دیگه قراره از هم خداحافظی کنیم. برای اینکه به صورتش نگاه نکنم و این موضوع یادم نیاد سرمو روی شونه هاش گذاشتم. چشمامو بستم. کمی بعد آهنگ تموم شد. انگار یکی با یه بشکن از خواب بیدارم کرد... از هم جدا شدیم . منم برای اینکه به روی خودم نیاورده باشم گفتم:
romangram.com | @romangraam