#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_188
-با این سر و وضع؟
-خب غذا میگیریم میریم خونه ی من.
-نه، بریم خونه ی ما.
آرتام قبول کرد و سر راه پیتذا خریدیم و رفتیم خونمون.
در و باز کردم. آرتام اشاره کرد که اول من برم تو....وقتی کفشام که در اوردم یه نفس راحت کشیدم چون زیاد کفش پاشنه بلند نمی پوشم پاهام حسابی درد می کرد. آرتام نیم نگاهی بهم کرد و همین طور که جعبه های پیتذا رو روی اپن میذاشت پرسید:
- به این کفشا عادت نداری؟
سری به نشونه ی نه بالا انداختم و گفتم:
- من برم لباسام و عوض کنم.
- چرا میخوای عوضشون کنی؟ مگه ما خودمون دل نداریم؟
شونه ایی بالا انداختم و گفتم:
- پس بشین تا من میز و آماده کنم.
رفتم تو آشپزخونه و مشغول شدم. گوشی آرتام زنگ خورد و بعد هم صداشو شنیدم که داشت به انگلیسی صحبت می کرد. با اون لحجه غلیظ امریکاییش خیلی سخت میشد متوجه حرفاش شد...
وقتی کارم تموم شد نگاهی بهش کردم که دیدم هنوزم داره صحبت میکنه، منتظر نشستم تا تلفنش تموم بشه. کتش و در آورده بود و آستین هاشو تا زده بود. دستای مردونه و قوی ایی داشت....کلا هیکل خوبی بود و معلوم بود برای ساختنش وقت گذاشته. حالا که حواسش به من نبود خیلی راحت میتونستم روش زوم کنم. تیپ و قیافش طوری بود که توجه خیلی ها رو به خودش جلب می کرد اما اخلاقشو نمیدونم....واقعا چرا من هیچی در موردش نمی دونم؟
تلفنش تموم شد، همونطور که می نشست گفت:
- معذرت می خوام. واجب بود.
- اشکالی نداره.
کرواتشو باز کرد اما از دور گردنش در نیاورد...همونطود که دکمه ی اول پیراهنش و باز می کرد،پرسید:
romangram.com | @romangraam