#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_177
-چرا.... ولی اینا همه واسه آناهید گذراست.
آرتام: منظورتونو نمیفهمم.
مهری: آخه آناهید همین کارایی که با شما میکنه با کاوه هم میکرد. ولی خب همه چی رو بهم زد.
از حرفش شوکه شدم با چشمای گشاد بهش نگاه کردم. خیلی عوضیِ که این حرفا رو میزنه....ولی آرتام مثل همیشه با خونسردی گفت:
-هر کسی یه گذشته ایی داره. برای من الانه آناهید مهمه. برای کاوه هم متاسفم که برای به دست اوردن فرشته ایی مثل آناهید یه ذره تلاش نکرد.
مهری از جواب آرتام جا خورد. اینقدر با این جوابش حال کردم که اگه تنها بودیم ماچش میکردم. مهری که انگار ضایع شده بود با اکراه گفت:
-امیدوارم خوشبخت شین، ولی آناهید بنظر من آقای دکتر از تو خیلی سر تره هااا؟؟؟
با حرص بهش نگاه کردم و گفتم:
-نظرتو بنداز تو صندوق پیشنهادات و انتقادات تا بعدا بهش بهش رسیدگی کنم.
با این حرفم آرتام روشو کرد یه طرف دیگه و با دست جلوی دهنشو گرفت تا خنده شو پنهون کنه....آهنگ ملایم شروع شد برای رقص تانگو که آرتام دستشو جلو آورد و گفت:
-بانو افتخار به دور رقص و به من میدن؟
جلوی چشمای بخ خون نشسته ی مهری دستشو گرفتم و رفتیم وسط. ۵،۶ تا زوج بیشر وسط نبودن. نگاه خیلی ها روی ما ثابت شده بود. بین این همه نگاه، نگاه کاوه رو دیدم که عصبانی بهمون زل زده بود...
آرتام دستشو دور کمرم حلقه کرد و منو کشید سمت خودش. با این کارش چند ثانیه ایی تو چشماش خیره شدم که پر بود از شیطنت. نمیدونم چرا ولی برای اولین بار ازش خجالت کشیدم. خودمو یه ذره عقب کشیدم، سرمو انداختم پایین، آروم گفتم:
-میشه اونطوری نگام نکنی؟
-چطوری؟
لحنش بوی خندیدن میداد....انگار از حالت پیش اومده لذت میبرد. بدون اینکه نگاهش کنم، گفتم:
-همین طوری که نگام میکنی دیگه....معذبم میکنه.
romangram.com | @romangraam