#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_168

-۳ روز دیگه.

از این موقعیتی که پیش اومد خیلی خوشحال بودم. سریع شماره ی ارتام و گرفتم که بعد از چندتا بوق جواب داد:

-سلام.

-سلام خوبی؟

-من خوبم ولی از صدات معلومه که تو خیلی بهتری....حالا چی باعث شده که انقدر خوشحال باشی؟

خندیدم و گفتم:

-یه عروسی.

-نمی دونستم انقدر عروسی دوست داری. چطوره خودمون زودتر عروسی کنیم؟

لحنش بوی شوخی میداد ولی با این حال معترض گفتم:

-دکتــــــــــــــــــر.

خندید و گفت: خیلی خب. عصبانی نشو. عروسیِ کی هست؟

-یکی از اقواممون ولی چیزی که برام مهمه اینه که اونام تو مهمونی هستن.

-کاوه و مهری رو میگی...خب؟

-من و تو هم باید بریم....میخوام تو رو به همه معرفی کنم.

-چه شوک بزرگی میشه براشون. عروسی چه روزیه؟

۳ روز دیگه...میتونی بیای؟

-مگه برات مهم نیست که بری؟


romangram.com | @romangraam