#دروغ_شیرین
#دروغ_شیرین_پارت_151

-پس امشب باید حسابی بریم تو نقشامون. توی نامزدی که خیلی حواسش به ما بود.

-فکر میکنه از روی لج ولجبازی این کارو کردم. البته حقم داره.

آرتام چشمکی زد و گفت:

-نگران نباش. من کارمو بلدم.

لبخندی در جوابش زدم. معلومه با اون همه دوست دختر رنگ وارنگی که داشته کارشو بلده. یه ذره نگام کرد و گفت:

-خیلی خسته ایی. وایستا خودم میرسونمت.

-نه ممنون. ماشین دارم.

-میدونم...چون خوابت میاد نمی خوام بشینی پشت فرمون.

-من هر روز همینطوری میرم. بادمجون بم آفت نداره.

-مطمئنی میتونی پشت فرمون بشینی؟

-اوهوم. من دیگه برم. شب میبینمت.

ازش جدا شدم و رفتم سمت در ورودی، لحظه ی آخر برگشتم که دیدم هنوز وایستاده و نگام میکنه. برام دستی تکون داد و از بیمارستان اومدم بیرون.

******************

-پاشو دیگه دختر.

-فقط ۵ دقیقه ی دیگه.

-پاشو ببینم.

-پری دست از سرم بردار.


romangram.com | @romangraam