#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_145
کمربندمو باز کردم و از ماشین پایین اومدم و وایستادم تا وسایلمو برام بیاره اما دیدم همچنان مصمم سر جاش نشسته
ناامید ازش از جام تکون خوردم تا وسایلمو بردارم
درو باز کردم و با بدبختی و درد فوق العاده ای لوازمو برداشتم و به محض بستن در پاشو روی گاز گذاشت و با تیک اف ریزی توی کوچه محو شد
حتی در حد اینکه کمکم کنه و چمدون هامو برام بیاره هم براش ارزش نداشتم
من هیچی نبودم براش
هیچی
قطره اشکی سمج روی صورتم روونه شد
نفس عمیقی کشیدم و به سمت در رفتم و با اون دست چلاقم یکی یکی چمدون هارو داخل بردم و همونجا دم در گذاشتمش و وارد خونه شدم
تنها یه چیز بدجور رو اعصابم بود
بهار کجا رفته بود که فریاد و بقیه دیگه دنبالش نگشتن؟
یعنی فهمیدن کجاست؟
شاید برای همین فریاد اینقدر عصبی بودش!
و یه راست به سمت تلفن رفتم و شماره یاسی رو گرفتم
شماره یاسمنُ گرفتم
صدای خواننده پاپ و جدیدی که شنیده بودم معروف شده به عنوان پیشواز گوشیش پخش میشد
هر چی صبر کردم برنداشت و در آخر ارتباط قطع شد
پوفی کشیدم و به خودم تو آیینه خیره شدم
زرد به نظر میومدم و پیشونیم بخیه خورده بود و باند پیچی شده بود و کتفمم بسته بودن و دستمم که کامل باند پیچی بود
نشکسته بود ولی خب تا جایی که فک کنم مویه کرده بود و باید مراقب می بودم تا برم برای عکس برداری و بعدش سنوگرافی
عصبی لگد محکمی به چمدونم زدم و روی تخت نشستم
پــــُــــف
من عاشق فریاد شده بودم !
این یعنی خود فاجعهُ!
دکمه تلفن کنار تخت رو زدم و صدای اونایی که پیام گذاشته بودن پخش شد
- نیاز... دخترم... منو عموت نگرانتیم، از همسایه هات پرسیدیم میگن با مَردای زیادی در ارتباطی و باهاشون بیرون میری، نیاز دخترم...کجایی؟
دندونامو رو هم سابیدم و چشمامو با حرص بستم
مامان چرا دست از سرم بر نمیداری؟
رفت رو پیغام بعدی:
- نیاز خانوووم... کجایی آجو؟ خبری ازت نیست
لبخندی رو لبام شکل گرفت ادامه صداشو گوش دادم:
- این محمدمهدی که ازت چیزی نمیگه. توام که نیستی، منم انقدر درس خوندم چشام داره میوفته، محمدم که همش درگیره کار و باغ و...، هر وقت گوش دادی زنگ بزن بهم، شماره جدیدتو ندارم، خدافظ آجو
خندم گرفت
این هستی واقعا بمب انرژی بود
درست برخلاف من
ولی شباهت زیادی با یاسمن داشت
منم قبلا اینطوری بودم
با شنیدن صدای فرد بعدی لبخند رو لبام خشک شد و یخ کردم:
- نیاز... دیگه نمیتونم مامانتو تحمل کنم، بخاطر شباهتش به تو میخواستمش ولی تو یه چیز دیگه ای برام، سیاوش جدیدا دوباره حرف از تو میزنه، میخواد برگردی پیشش، حق نداری فهمیدی؟ من تنها کسیم که خوشبختت میکنم، یکم فکر کن، پول... شهرت... موقعیت... همه چیز بهت میدم،
من عموتم، گناهم نیست، محرمیَم بخوای صیغه اتم میکنم
romangram.com | @romangram_com