#دختر_بد_پسر_بدتر_پارت_139

-خفه شو، بدون‌ بهار برگردی میکشمت!

سارین‌ مبهوت گفت:

- فر...

فریاد نعره زد:

- توام‌ خفه شو

سارین با حرص گفت:

- داداش کل مامورای اینجا دنبالشن، هممون گشتیم، نیاز واسه چی...

فریاد یقه سارین رو گرفت و غرید:

- خودش گند‌ زده، خودشم جمعش میکنه

با بغض نگاهش کردم

چرا در مقابلش این همه ضعیف شده بودم؟

فریاد بازوی سارین رو گرفت و درحالیکه میکشیدش و میبردش داد زد:

- پیداش میکنی، فهمیدی؟

در مقابل نگاه اشکی و خون‌ زده ی من رفتن و من موندم و تاریکی و فضای برفی

به زور بلند شدم و چوبای اسکی رو از پاهام باز کردم و بلند شدم و تو خودم مچاله شدم و به سمتی که نمیدونستم کجاست رفتم و هر از گاهی داد میزدم:

- بهار

یکی از مامورای اونجا به سمتم اومد و گفت:

- دخترم‌ ممنوعه، اینجا چیکار میکنی؟ خطرناکه، بیا برو پایین، این تپه دارن تلکابینارو تعمیر میکنن خطرناکه

براش سری تکون دادم و گفتم:

- بله بله الان‌ میرم

سری برام‌ تکون داد و رفت سمت کافه

فوری پشتمو بهش کردم و به راهم ادامه دادم

از سرما داشتم منجمد میشدم ولی به رفتنم ادامه میدادم

چشمام جایی رو نمیدید و همه جا فقط برف بود و برف!

نمیدونم چند ساعت راه میرفتم

سرمارو با تک‌ تک استخونای بدنم حس میکردم

دستام جیز جیز میکردن و نمیتونستم قدم بردارم

پشت سر هم عطسه میکردم و حس میکردم از درون داغم ولی واقعا سردم بود





سرمو برگردوندم و داد زدم:

- ب...هار

تا برگشتم و قدم بعدی رو برداشتم زیر پام خالی شد و سرخوردم ک با سرعت قِل خوردم و مسافت زیادی رو به پایین سقوط کردم و بین جیغ های دلخراش و وحشتم درد بدی رو تو ناحیه کتفم حس کردم

انگار خوردم به یه چیز آهنی!

چشمای تب دارم اروم اروم بسته شد و بین سرما و سیاهی اسیر شدم



سرما و درد وحشتناکی رو با تک تک سلولای بدنم حس کردم و این باعث شد کم کم هوشیاریمو به دست بیارم

- آ... آی

ناله بی جونم اونقدر آروم و ضعیف بود که صدای خودمم‌ نشنیدم

تو همون قسمت لا به لای برفا فرو رفته بودم و یک چیز بزرگ و آهنی رو کتفم بود و گردنمو کج کرده بودم تا نخوره به آهن

romangram.com | @romangram_com