#دل_من_دل_تو_پارت_289
-ولم کن... الان همسر آیندتون میان دوباره باید جیغ جیغ کر کننده ی تارزانیش رو تحمل کنم!
-خوشت نمیاد همسرم شه؟!
-میگم به من چه ربطی داره آخه! داری اذیتم میکنی...
کاملا تو بغلش بودم! با خشونت من رو نگه میداشت و نمیذاشت جم بخورم فاصله ی لباش با لبام همش یک سانت بود و خیره خیره به اخم و به چشماش نگاه میک ردم... چرا این مرد برام جذاب بود؟! اما نباید می بود نه نه نباید می بود! آب دهنم رو قورت دادم و گفت:
-امشب رأس ساعت 8 میای اتاقم. یه کار مهم دارم باهات یه جوری صدف رو دک میکنم. اگه از هشت یک ذره بیش تر بشه خودت میدونی چه بلایی سرت میارم .
سـری تکون دادم و گفت:
-مراقب خودت باش. از جات بلند نشو به بانو سپردم، از جات تکون بخوری خودم با دست خودم میکشمت. شوخی هم ندارم من شوخی کردن بلد نیستم میفهمی که؟!
-آره.
موهام رو کشید و گفتم:
-یعنی بله!
دستش رو نوازشی از موهام تا صورتم کشید بدن ظریفم تو حصار دستای عضله و پر توانش و بدن هیکلیش له میشد! عطر تلخش رو راحت حس میکردم نفسی عمیق کشیدم و بلند شد و رفت.. لبم رو گاز گرفتم و سر جام خوابیدم و سرم رو روی بالشت گذاشتم عطر تنش رو دوست داشتم.. لعنتی داری با من چیکار میکنی؟! لبم رو محکم تر گاز گرفتم نمیتونستم منکر این بشم که تنها مردیه که میتونم بهش اعتماد کنم! اعتمادی که نمیدونستم از کجا سر چشمه میگیره! آرامش چشماش؟! غرورش و خودخواهیش؟! اون هم برای دختر سر سخت و دختری که از مردها متنفره؟ چطور باور کنم که یک جورهایی خامش میشدم؟ اما من باید این منبع رو از بین ببرم... منبع آرامشم مال یک نفر دیگست! تشنم کرده بود بلند شدم و رفتم توی آشپزخونه. سامره با دیدن من چشماش گرد شد و من رو گرفت مونده بودم چرا اینقدر مهربون شده! گفت:
-چی شده آرامش؟! حالت خوب نیست چرا اومدی؟
-تشنم شده چیزیم نیست.
-هنوز آقا نرفته ها! ببینه اومدی پایین ما رو میکشه.
یه لیوان آب برام ریخت و مشغول نوشیدنش شدم با صدای دختری اخمام توی هم شد و گفتم:
-سامره؟ کسی اومده؟!
-آره دوسته اون دخترست.
-پوف! خودش کم بود حالا!
romangram.com | @romangram_com