#دل_من_دل_تو_پارت_266

-خیلی گستاخی دختره ی...

-باز شما رفتی تو دور وحشی؟!

-انگار امروز صبح رو فراموش کردی نه؟! میخوای دستت رو بشکنم تا دوباره یادت بیاد؟! استخوونات با یه فشار انگشت من بکینگ پودر میشه.

-بزار برم...

فقط نگاهم کرد، ای خدا آرسام راست میگفت تا جواب سوالش رو نگیره ول کن نمیشه. یه مغرور خودخواه به تمام معنا.:

-جواب بدم ولم میکنی برم؟! مطمئن؟!

-من به هیچ کس اطمینان نمیدم. کار خودم رو پیش میبرم.

-ای خدا ولم کن بزار برم. مگه خونواده نداشتن تعجب داره؟! آره آقا من خانواده ندارم آخه...

حرفم رو خوردم. این غرور لعنتی نمیذاشت.اگه اینم بخواد مثل بقیه دلسوزی کنه... اما نه آدرین و از این جور حرفا؟! عمرا:

-چرا حرفت رو خوردی؟! دیگه داری عصبیم میکنی!

از حرفش خندم گرفت! لبام مایل به خنده شد با اخمای وحشتناک غرید:

-به چی میخندی؟!

خندم بیش تر شد و از اخماش کاسته شد و دلیلش رو نفهمیدم، با خنده گفتم:

-پرورشگاهیـم راحت شدی؟! بزار برم.

فقط زل زد تو چشمام. :

-این رو هم میدونستم.

چشمام گرد شد:

-ماذا فازا؟! د میدونی و اینقدر سوال پیچم کردی؟!


romangram.com | @romangram_com