#چشمان_سرخ_آبی_پارت_193
- پس براشون چی بهتر از ماست؟ سه تا خون آشام ... یه موجود ناشناخته خونخوار ...
آیدن اخم کرد:
- من نیمه انسانم و ترجیح می دم فعلا روي همین نیمه تمرکز کنم.
رابرت از جا برخاست و گفت:
- یالا پاشین ... بعد از این همه راه و سختی به یه مهمونی احتیاج داریم. . به یه عالمه نوشیدنی ...
آیدن کنار مارسل ایستاد و به زخم هایش نگاه کرد که تقریبا ترمیم شده بود. با بی خیالی گفت:
- دست بردار رابرت ... من زیر سن قانونیم.
رابرت به رزا نگاه کرد. رزا سر تکان داد و گفت:
- من مخالف نیستم رابرت ... به نظرم به هر چهارتامون خوش میگذره.
آدریان مقداري هیزم به آتش اضافه کرد و گفت:
- از طرف خودت حرف بزن رزا ...
پیش از اینکه رزا پاسخی دهد ، موجود عجیبی از پشت درختان ظاهر شد. قد متوسطی داشت. با پاهاي خمیده و
سمی شکافته. موجودي که روي دو پاي بز مانند راه می رفت و شاخ کوچک و پیچیده اي داشت. ابروهاي بلند
و کمانی داشت. چشمانش اخرایی و بود در شب می درخشید. آدریان بلافاصله از جا بلند شد و گفت:
- چی می خواي پن؟
پن سرش را به نشانه احترام پایین آورد و گفت:
- اومدم ازتون دعوت کنم قربان ... خیلی وقته که ما میزبان کسی نبودیم.
آدریان چشمان سرخ و درخشانش را به پن دوخت. آیدن پیش از این هیچگاه ندیده بود که آیدن از ویژگی هاي
منحصر به مالتس ها استفاده کند اما اینبار بعد هیولایی اش را به عمد به کار گرفت. چشمانش درخشش
romangram.com | @romangram_com