#چشم_هایی_به_رنگ_عسل_پارت_296
- ببخشید عزیزم که بیدارت کردم .
- تو بیدارم نکردی قشنگم، بیدار بودم .خودم رو زده بودم به خواب! شیدا باید برات یه فکر اساسی بکنم .با این بی خوابیها خیلی اذیت می شی.
خنده ام گرفت.
- پس تو بیدار بودی؟ ای بدجنس!حالا چرا چشمات رو باز نمی کنی؟
حرکتی نکرد .این بار صدایش زدم:
- فرزاد!
آنقدر نگاهش کردم تا پلکهای بسته اش را باز کرد و لبخندی عمیق، صورتش را درخشان نمود .در نگاهش دریایی از عشق و تمنا موج می زد .مرا محکمتر به خود فشرد و گفت:
- جون دل فرزاد! بگو عزیزم، گوشم با شماست!
- فرزاد تو به معجزه عشق اعتقاد داری؟
- اگه منظورت همون معجزه ایه که تو رو به من داد، نه تنها بهش اعتقاد دارم، بلکه خیلی هم ازش ممنونم! اگه معجزه عشق نبود که من الان تو رو نداشتم فرشته کوچول!
romangram.com | @romangram_com