#چشم_هایی_به_رنگ_عسل_پارت_224
- یادت باشه قول دادی دقیق و خوشبینانه به مسائل نگاه کنی!
کلاه را به سمتم گرفت .با حرص گفتم:
- یادم می مونه !تو هم یادت باشه که خوب فرار کردی ، من تا سر از ماجرا در نیارم دست بردار نیستم!
باز تا خواستم کلاه را بگیرم، دستش را پس کشید.
- من کی فرار کردم؟ حالا چی رو میخوای بفهمی؟
این بار خم شدم و کلاه را از دستش بیرون کشیدم .قدمی جلوتر رفتم و خیره در نگاهش ، زمزمه کردم:
- فکر کردی خیلی زرنگی؟ جریان تابلو را می گم
- عصبانی نشو عزیزم ، کدوم تابلو؟
- لازم نیست از من پنهان کنی .اونقدر بچه نیستم که نفهمم نرگس از چی حرف می زد!
لبخندی بر لب نشاند
- ولی تو همیشه یه خانم کوچولویی که گاهی اشتباه می کنه!
romangram.com | @romangram_com