#چراغونی_پارت_226

من موندم اين همه مدت چطور تحمل كره بوده و چيزي نگفته

صداي خيلي آروم مرسده باعث شد سرمو نزديك تر ببرم تا بشنوم چي ميگه...

_ ديدي من اونقدرها هم دروغ نميگم ؟ تو هم واسه امشب برنامه داري...

با حرفش سريع نگاش كردم كه به لبخند حرص درار واسم زد... يه" پرو" زير لبي نثارش كردم كه واسه من انقدرزبون نريزه ...

اينم به من تيكه ميندازه... كم اين چند روز از اين ساره خانم تيكه شنيده بودم... نورام كه فقط تو فكر آخره شبه...

خدا به داد داداشم برسه... با اين خانم خوشكله كه همش تو فكراي مثبت 18

بازم كنار گوشم گفت:

_مي گم مرسده ميخواي كمكت كنم...

_ چه كمكي ؟

؟ok_ هيچي بلند پيشنهاد مي دم امشب برين هتل...

اخمام اومد تو هم نمي دونستم بخندم يا عصباني باشم از دستش... ميدونستم حساسيت منو نسبت به اين موضوع فهميده كه انقدر اذيتم ميكنه... با حرص گفتم :

_لازم نيست شما به فكر ما باشيد نورا خانم...

نورا هم خيلي آروم خنديد...

romangram.com | @romangram_com