#چراغونی_پارت_211
خودشو نباخت و عصبي توي صورتم خم شد كه يه كم خودمو كشيدم عقب : فحش ندادم ولي شما ديگه حق نداري اصلا حرفشم بزني قبلا چه كار مي كردي اينجا هم درست لباس مي پوشي وگرنه با من طرفي...
بعدم از كنارم رد شد و رفت پايين... اخمام رفت تو همو با حرص پامو كوبيدم روي زمين و زير لب گفتم: پسره پروو... احمق... بيشور.. راستي بيشعور بود بيشور بود ... همين فحش ها رو بلد بود آها "غلط كردي "
حيف كه ديگه يادم نميومد ...
با حرص رفتم توي دستشويي تا يكم آب به سرم بزنم ... انگار داغ كرده بودم
اصلا من اگه بيكيني نپوشيدم ...
ولي اينجا بيكيني ندارم... خوب مي خرم...
***
بعد از كلي فكر كردن كه چي بپوشم بالاخره يه شلوار جين سفيد همراه تيشرت مشكي پوشيدم كه تيشرتش به تنم نمي چسبيد ...
يعني من در صورتي لباس هاي تنم بهم ميچسبيد كه لباس هاي بچه هاي ده يا دواز ده ساله ميپوشيدم... خوب درسته قد كوتاهي داشتم ولي نسبت به قدم حدود 10 كيلو كم داشتم...
به قول مريم جون " عين استخوني مادر "
ولي مرسده برعكس من دختر پري بود شايد نسبت به قدش بيشترم بود ولي خوش هيكل بود... من هيكل اونو خيلي بيشتر دوست داشتم تا هيكل استخوني خودم ...
هنوزم از پايين صدا ميومد انگار مسعود هم نتونسته بود سهيل رو آروم كنه...
romangram.com | @romangram_com