#چراغونی_پارت_112

اين سوالي بود كه بلند از خودم پرسيدم... و شروع به كشيدن كردم... كم كم... طرح صورت... جاي فرضي چشم ها، بینی، لب... مدلشون... چشم هاي درشت... لب های باریک ...

_مگه چقدر تو صورتش نگاه كردي كه انقد دقيق يادته؟؟

نمي دونم... سوال جواباي ذهنم تمومي نداشت...

آبرو هاي كوتاه و كلفت…. ياد زماني افتادم كه از تعجب ابروی چپش بالا مي رفت...

بازم سوال ذهنم منو به خودم آورد:

_مگه چقدر تو صورتش نگاه كردي كه انقد دقيق يادته؟؟

كلافه و بلند گفتم: نمي دونم... نمي دونم...

چند تار از موهاي فِرِش رو هم تا نزديكاي صورتش كشيدم...

اين دفه خودم سوال پرسيدم...

_مگه چند بار ديديش؟؟؟ دو بار؟ سه بار؟

توي ذهنم فكر كردم راستي من چند بار ديدمش ....يه بار دو بار ... يا بيشتر ...

چهره نورا توي دستاي من... روي کاغذ...

به مداد توي دستم نگاه كردم ... خيلي وقته واسه طراحي توي دست نگرفته بودمش...

romangram.com | @romangram_com