#کاکتوس
#کاکتوس_پارت_98
_ دارم جدی میگم. باورم کن.
_ همتا میتونی همون اندازه که من عاشقتم، دوسم داشته باشی؟
_ میتونیم همه چیزو با هم عوض کنیم. فقط باید بمونی و بهم فرصت بدی.
نوید من نمیخوام بری، من زندگی کردن بدون تورو بلد نیستم. بدون تو اون خونه رو نمیخوام. نذار باز آواره شم.
_ تو چشمام نگاه کن همتا و یک بار دیگه تکرار کن .من خیلی انتظار این روزو کشیدم تا جلومو بگیری و بهم بگی نرو.
لبخندی زدم و با شیطنت گفتم:
اگه نمیزنی تو گوشم، میخوام گریه کنم. بغض خفم کرد.
خنده ای سر داد و دستام و محکم گرفت.
باز هم به آغوشش کشیده شدم و بوش کردم و از ته دلم احساس امنیت کردم.
کیف پولش از جیب پشتی شلوارش بیرون کشیدم و گفتم: از اول شروع کنیم؟
_ پس باز دلت هوس ظرف شستن تو رستوران و کرده؟
_ نگران نباش، این بار دیگه پول همراهم هست.
هردومون بلند خندیدیم.
بوسه ای به پیشونیم زد و گفت: حاضرم چند سال دیگه هم منتظر بمونم، ولی بدونم تهش مال خودم میشی.
لبخندی از سر رضایت زدم و دستاش و محکم تر فشار دادم.
رمان کاکتوس پارت ۸۰
زندگی پیچیده تر از اون چیزیه که ما بتونیم تهش رو حدس بزنیم و انتظارشو بکشیم.
ما به دنیا اومدیم، تا زندگی کنیم.
تا از دست بدیم و به دست بیاریم.
تا بخندیم و گریه کنیم.
تا عاشق باشیم و دوست داشته بشیم.
در مرگ عاشقانه ی نيلوفران صبح
romangram.com | @romangraam