#بوسه_بر_زندگی_لعنتی__پارت_249


این جشن باید باشکوه برگذار می شد ، هرچند برای بقیه 20 شدن کارنامه ی دخترشون چندان مهم نبود !

سوگند عمیق به ما دو نفر خیره شد . به ما دو نفری که کنارش به خوشی زندگی می کردیم . بی دغدغه، بی درگیری ، بی ناراحتی ... عادی مثل همه خانواده ها !

ایلیا با شیرین زبونی های زیاد سوگند یک سال بعدش برای همیشه به ایران برگشت. تمام کار هاش رو به اینجا انتقال داد . سوگند با اصرار زیاد خواست ایلیا با ما زندگی کنه ، به خاطر سوگند دوباره زن و شوهر شدیم . بی هیچ تردیدی!

نفرت ها از یاد رفته بود ،کدورت ها به یاد خاطره ها سپرده شده بود ! ایلیا خیلی وقت بود دست از بازی با دخترا برداشته بود ، از وقتی سوگند به این دنیا چشم گشود .عمو برگشته بود 6 سال حبسش تموم شده بود .ولی رابطه ام باهاش خوب نبود . مامان حتی حاضر نبود نگاهش به نگاه عمو بیوفته ! منم جز نگاه سرد بی اراده ام ، چیزی نصیب عمو نمی کردم . سحر و الیاس هم دختر نازی به اسم شایسته به دنیا آوردن .

سوگند با افتخار گفت - به افتخارم جشن بگیرید!

ایلیا گونه ی سوگند رو بوسید - حتما

سوگند - مامان بزرگم باشه ها !

- نباشه ، من نیستم !

به خاطر اینکه مامان معذب نباشه به خونه ی جدید رفتیم و زندگی با ایلیا رو همراه با سوگند ،شروع کردیم . زندگی خوش شد . به خوشی هم بقیه سال ها می گذره ، خدایا همه اش با خودت بود ... بقیه اش هم خوب بساز !

زندگی زیباست ...

و هر روزش آغازی دوباره ،برای استفاده از فرصت ها و جبران گذشته!

زندگی زیباست ...به سادگی و لطافت شبنمی نشسته بر برگی سبز ...و با اندکی زبری به زبری حاشیه های برگ گل رُز...اما با دور نمایی زیبا و فراموش نشدنی،با صحنه های رنگارنگ و دل نشینش ...بی سایه، بی غم...

با اندکی پستی و بلندی ...کسی چه می داند ؟همیشه آنگونه که میخواهیم نیست ...و هرچه میخواهیم به دست نمی آید .

مشکل همیشه هست،نگاه ماست که به آن قیمت و تخفیف می دهد،باید دید و نگرش عوض شود.نگاه کردن از قابی دیگر به زندگی هم جذابیت و سودمندی اثر بخشی را برایمان به ارمغان می آورد.این راهیست برای غلبه بر مشکلات و نهایت پیروزی و شادکامی...

و خوبی و نیکی کردن را فراموش نکنیم .آری اینگونه است رسیدن به اوج...


romangram.com | @romangram_com