#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_90




طنی هم نگران شد... از کیفم سوییچمو برداشت و رفت....





بعد چند دقیقه توی یه جای گرم فرو رفتم....





منحرف های بیچاره...

نکنه فک کردین کسی بغلم کرد؟

خیر...

جای گرم و نرمم یه پتو بود... که تو ماشین از پیک نیک جا مونده بود....





ضد حالیم ها

یه گوشه نشستم...

از صحبت ها فهمیدم چند نفر رفتن خرت و پرت بخرن





نیلوفر:

حدود یک ربع بعد اون دوستایی که رفته بودن خرید با لیوان های چایی و نسکافه برگشتند....





خدا خیرشون بده.... ایشالله خیر از جوونیدون ببینین ننه.....





طنی دوتا نسکافه برداشت و یکیشون رو داد به من و نشست کنارم...

آروم آروم شروع به خوردن کردیم...





همینطور که بچه ها رو نگاه میکردیم، طنی یه ریز فک میزد...

البته لازم به ذکره چون دلقک بازی هاش گل کرده بود حرفاش خنده دار بود... و منم هر هر میخندیدم....





البته آروم ها... آی ام نجیب

وقتی نسکافه ها تموم شد... ماهم آهنگ رفتن زدیم.... ریتمش هم این بود :

بیا بریم به خونه...

خونه هواش گرمه...

کلیم خوراکی میخوریم پا فیلم عاشقانه....





(شاعر :خودمم )

در حال جمع و جور کردن وسایل بودیم که طنی به قولی فکشو وا کرد و افکار کاملا هوشمندانه شو بیان کرد....





درسته مشکلی نبود با پیشنهادش ها اما خو ما که این ها رو نمیشناسیم و بعدشم همین طوری به زور طنی اینا رو از خونه بیرون میکنم....

دیگه چه برسه به اینکه بخوان دخترای گروه اونام بیان...

یعنی به عبارتی میخوان خونه رو بترکونن....

romangram.com | @romangraam