#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_265


قلبم از کار می افتاد...

و این پایان تراژدی غمگین زندگیم بود....

سمت حمام رفتم...

تیغ رو برداشتم...

سرد بود...

مثل جسد توی تابوت...

مثل قلب من...

به کاری که میخواستم بکنم اعتماد داشتم. ....

باید تقاص این عشق رو میدادم...

عشق تلخ من...

کی میگه عشق اونه که به هم نرسین؟

عشق تکاملی که دونفره است..

کنار هم...

نه روبه رویه هم....

مهم نیست...

تا چند روز دیگه که قبل مرگمه سیگار و تیغ یارمن...

سیگاری که توی عشق میسوزه...

تیغی که قطع میکنه شاهرگ عشق رو...

فندکی پیدا کردم و سیگارم رو روشن کردم...

پک های عمیقی زدم...

سیگارم در چشم به هم زدنی تموم شد....

کجا خاموش کنمش؟؟؟

روی دلم!

روی دستم؟

آره...

روی دستایی که روزی توی دستاش بود...

به سمت دستم بردم...

سوزش عمیقی تا مغز استخوانم نفوذ کرد....

جگرم آتش گرفت...

اما آتش سیگارم خاموش شد...

به دستم نگاه کردم...

جای سوختگی ماند....

خوب است...

اینبار دستم رو سمت تیغ بردم و...





نیلوفر :

مغزم مختل شده بود....

میخواستم تقاص روح و قلب شکستمو از جسمم بگیرم..

جسمی که اونو لمس کرده...

اگه لمس نکرده بود که اینطور نمیشد...

میخواستم جان تموم ترکای قلبم دستم رو خط خطی کنم...

جای تموم دل سوختگی هام هم دستامو...

چون اونا بودن که عاشقم کردن...

از روز اول آشنایی تا اینجا مثل تقویم روی دستم باید خط بخوره...

تیغ کشیدم...

سوزش داشت...

romangram.com | @romangraam