#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_223
نیلوفر :
روز عروسی :
صدای زنگ در که خورد قلبم اومد توی پاچم....
اوا ببخشید پاچه ندارم که.....
بدنم یخ کرده بود و قلبم تند تند میزد......
صدای در آرایش گاه که اومد خیره شدم به در....
تا بیاد و عکس العملشو ببینم....
بیاد و به زیبایی هاش خیره بشم.....
وارد که شد نفسم رفت....
صداها برام گنگ شد.....
تصویر ها هم......
فقط تو نظرم من بودمو آرتیمان....
من خیره اون و اون خیره من.....
کت شلوار مشکی با پیراهن سفید و کرواتش هوش از سر هر کسی میبرد.....
تاحالا آخه اینقدر رسمی نپوشیده بود....
به دستور فدام بردار جلو اومد.....
دست گلمو سمتم گرفت....
بعدشم اومد جلو پیشانیم رو بوسید.....
آخه صیغه ش بودم خو.....
با این کارش بچه ها کل کشیدن.....
خخخخ ایشالله همشون شوهر خوب پیدا کنن....
البته به پا شوهر من که نمیرسن ولی خو......
با قر و فر های فیلم بردار رفتیم سمت ماشین و نشستیم....
آرتیمان به طور عجیبی ساکت بود....
راه که افتادیم دیدم هنوز صداش در نیومد که صداش کردم....
جانم گفت و قلبمو ریخت.....
ازش پرسیدم :
چی شده آرتیمان؟
گفت :
اوف دختر چه خوشگل شدی....
منم ذوق مرگ از این تعریف با حرف بعدیش ضایع شدم :
این لوازم آرایش چهره میکنه....
دست آرایشگرتم درد نکنه....
با حرص صداش کردم که قهقهه زد و گفت :
شوخی کردم خوشگل خانوم....
حالا پایه ای فیلم بردار رو بپیچونیم؟
منم گفتم :
باش، فقط احتیاط کنا......
حرف من تموم نشده ماشین پرواز کرد......
آرتیمان :
روز عروسی :
تو خواب ناز بودم که یهو یخ کردم....
وحشت زده از خواب بیدار شدم که دیدم قوم مغول که شامل دوستام بودن تو اتاقن و هرهر میخندن.....
حرصی گفتم :
romangram.com | @romangraam