#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_213


به نیلو گفتم باید بریم بالا...

اونم قبول کرد و باهم رفتیم بالا...

نیلو :

خب چی میشد پایین مینشستیم؟

مردمم میدیدیم...

اصرار بیخود کردی...

منم برای اینکه.....

با دیدن طبقه بالا حرفش رو خورد و با بهت به صحنه رو به روش نگاه کرد....





نیلوفر :

در خونه رو بستم و به زور خودمو کشوندم تا در خونم...

در رو که باز کردم لباس هامو پرت کردم رو مبل و رفتم داخل اتاق خواب...

خودمو انداختم روی تخت و گذاشتم اینهمه فکر مختلف توی ذهنم رژه برن....

واقعا شوکه کننده بود....

با خودم تصمیم گرفتم یه بار دیگه شب رو مرور کنم :

وقتی آرتیمان اومد دیدم باهام ست کرده و از درون خیلی خوشحال شدم...

توی آسانسور داشتم از خجالت این فاصله نزدیک آب میشدم...

اما آرتی خیلی خوب کنترل کرد نگاهشو....

سوار ماشین شدیم...

توی راه هیچ کدوممون مایل نبودیم که سکوت رو بشکنیم...

به شخصه هیچ حرفی برای گفتن نداشتم....

وقتی رسیدیم مثل تموم رستوران ها کلی باهامون با احترام برخورد کردند....

اما نفهمیدم دلیل اینهمه اسرار آرتیمان رو برای رفتن به طبقه دوم....

اما وقتی رسیدم دهنم از این همه زیبایی باز موند....

تموم زمین پر بود از برگ گل رز...

قرمز و مشکی...

گوشه سالن یه حوض نمادین بود که توش گل نیلوفر مصنوعی بود...

بوی خوش گل تموم طبقه رو عطرآگین کرده بود...

آروم آروم قدم برمیداشتم و از زیبایی اطراف لذت میبردم...

تا حالا توی زندگیم همچین صحنه ای رو ندیده بودم...

یعنی در اصل اولین بار بود همچین کاری رو کسی برای من انجام میداد....

برای همین من هم سعی کردم نهایت استفاده رو از این محیط ببرم....

به میز که رسیدم سریع آرتیمان برام صندلی کشید عقب و منم نشستم... آرتیمان هم رفت اونطرف میز و روبه روی من نشست...

در همین حین هم به پیش خدمت اشاره کرد بیاد و سفارشمونو بگیره...

من برنج و ماهی سفارش دادم و آرتی هم مثل من....

وقتی پیش خدمت رفت گفت :

خب خانوم گل خوشت اومد؟

منم بدون اغراق گفتم :

عالی بود، تاحالا همچین چیزی توی عمرم ندیده بودم...

باورت میشه هنوز توی شوکم....

تک خنده ای کرد و گفت :

بهتر از اینم خواهی دید....

و من توی فکر این بودم که چقدر با آرتی روز اول فرق داره....





نیلوفر :

romangram.com | @romangraam