#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_195


منم دیدم بیکارم نتمو روشن کردم و بعد از آپدیت تل شروع به خوندن پی ام هام کردم..





نیلوفر :

ماشاءالله...

هزار ماشاءالله.....

نه که خیلیییییییییی مهمم یه نفرم پی ام نداده بود...

فقط پی ام هام مال کانال ها بود...

و گپام....

آقا من به فنا رفتم اصن....

واسه اینکه بیشتر از این دپرس نشم نتمو قطع کردم....

اصن به درک که کسی پی ام نداده... اااااااااا دیدی چه بی تمدنن که پی ام ندادن.....

داشت فشام به جاهای ناموسی میرسید که آرتیمان صدام کرد....

با شنیدن صداش به سمتش رفتم... داشتم فک میکردم که چیکارم داره که دیدم میگه بیا این گوجه هارو بزن به سیخ....

دستامون کثیفه تو هم بیکاری....

یعنی اصن من کشته مرده اینهمه توجهم که به سمتم سرازیر میشه...

گوجه هارو ازش گرفتم و از سر حرصم سیخ هارو محکم میکردم تو گوجه ها....

بدبخت گوجه ها.....

تموم که شد حرص منم خالی شد...

برای همین این آرامش دادمش دست آرتیمان.....

اونم که مهربوننننننننننن واسه تشکر یه تیکه جوجه ها که آماده بودو داد بهم....

با اینکارش دخترا که تازه ساکت شده بودن صداشون در اومد....

اما با یه حرکت انتحاری آرتیمان خفشون کرد :

نیلو کار کرد، جایزشو گرفت...

برای چی به شما خاله زنکا جوجه بدم؟؟؟

بچه هام دیدن راسته خفه خون گرفتن....

چش ندارن جوجه دست من ببینن ها.....

منم واسه اینکه حرصشون در بیاد از آرتی تشکر شدید کردم و تعریف از خوشمزگی جوجه ها....

خخخخخخخ یعنی دود از کلشون میزد بیرونا.....

منم دیدم شکل گوجه شدن زدم تو سرم که آرتی متعجب گفت :

چته؟ چی شده؟

من:

هی، دیدی این گوجه هارو یادم رفت بزنم به سیخ؟

با این حرفم پسرا همشون خندیدن اما دخیا بنفش شدن....

منم دوباره گفتم:

البته خوبه نذاشتم ها... مسموما... رنگشون عوض شد....

دوباره شلیک خنده رفت هوا....

کلا باعث خندم من.....

دلقکم نکنه؟؟؟

وای یادم باشه درموردش فکر کنم....

با آماده شدن جوجه ها همه به حالت حمله در اومدیم.....

منم بیخیال فکر رفتم تو کار حمله...





نیلوفر :

جوجه ها آماده شدن و ما هم حمله ور شدیم....

یعنی در عرض یه ربع نصف سفره رو شخم زدیم...

romangram.com | @romangraam