#بی_تو_دوباره_میشکنم
#بی_تو_دوباره_میشکنم_پارت_194


اصن اینو که شنیدهم ها روحم رفت فضا برگشت....

بی رحما......

آقو من میترسم.......

بی شعور ها ریلکس رفتن سرجاشون نشستن و قیافمو هم دیدن و خبیث خندیدن.......

منم با قیافه داغون

(دقت کردین این چقد داغونه؟)

رفتم نشستم...

آبتین هم بغلم......

تا ببینم چه گلی به سرم بگیرم





نیلوفر :

درحال ساخت گل رس برای گرفتن به سرم بودم که دیدم حوصلم داره سر میره...

واسه همین گل ها رو گذاشتم کنار و دست آبتینو گرفتمو بلند شدم...

(قابل به ذکره گل رو تو ذهنش درست میکنه... یهو فک نکنین واقعی میگه... بچه ذهنش خلاقه)

بعدشم از ولیش اجازه گرفتم که بچه رو ببرم بخورمش....

نه... یعنی چیزه.... با هم بریم دور بزنیم....

اون هم قبول کرد...

کلا مشکلی با رابطه منو آبتین نداره....

(رابطه با آبتین؟؟؟_آیکیو منظور صمیمیتمون بود _صمیمیت؟؟؟ _ای درد منظور مهر مادر فرزندی نفهم)

دست آبتینو از روی زیر انداز بلند کردم و گذاشتم روی چمنا.....

کفش های کوچولوشو پاش کردم...

بعدشم دست در دست راه افتادیم...

البته رو حالت اسلوموشن...

خو قدمای من با آبتین از نظر اندازه زمین تا آسمون فرق داشت...

نیشتو ببند بچه پررو....

خدایی استعداد منحرفی درچه حد آخه.....

آبتین هر دختر بچه ای میدید نیشش شل میشد...

نچ نچ نچ نچ....

آخه یکی بگه بشر تو مگه چند سالته...

یک ساعت گذشته بود که آبتین خسته شد....

خودمم همینطور...

آبتینو بغلش کردم و راه رفته رو برگشتم....

اون کوچولو هم از خستگی بغلم خوابش برد...

ای الهی ننه به فدات...

چجوری دلش اومد بره...

لیاقت نداشته.....

داشتم مامان آبتین رو فش میدادم که دیدم رسیدم.....

ایول... خوشمان آمد.... از بس تو فکر فش جدید بودم حواسم به خستگیم نبود.....

راه کاری بسی بسیار خوبه....

آبتینو که خواب بود روی زیر انداز گذاشتم و کنارش نشستم...

موهاشو که به صورتش چسبیده بود کنار زدم....

کفشاشم در آوردم.....

حالا راحت میتونه بخوابه......

خیالم از بابت آبتین که راحت شد به بچه ها نگاه کردم......

دخترا که داشتن حرف میزدن....

پسرام بساط جوجه رو آماده میکردن......

romangram.com | @romangraam